انجمن


امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کلاس تغییر شکل
#41
(۱۳۹۶/۰۴/۱۳، ۰۴:۵۸ ق.ظ)arad long bottem نوشته است: شاگرد جدید میخواین؟

اگه واقعا شاگرد باشه و سر کلاس ها حاضر بشه 39 جناب لاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانگ باتم 16 19
The Eighth Horcrux         
هشتمین جان پیچ          

هی تاریخچه ی دمنتورها، کجایی که یادت بخیر، غرش غرش غرش گریفین. هیییییی
http://forum.dementor.ir/thread-2940.html
تصویر: ساخته شده توسط خودم
[تصویر:  Untitled_48.jpg]
پاسخ
سپاس شده توسط:
#42
لانگ باتم نه دمنیک باتم
[تصویر:  7DA9617C6.jpg]
پاسخ
سپاس شده توسط: چوب دستی اژدها ، saiepotter
#43
داشتم با خوشحالی به کلاس تغییر شکل میرفتم،در گوشم هدفون گذاشته بودم و  به آهنگ ریکی مارتین گوش میکردم:
I can tell that your a sinner
From behind your angel eyes
A beautiful deceive
But I can handle anything،you try
Your fingers on my trigger
Play it like a winner
Pulling me entire
Let's stop talking about it
Just stop thinking about it
Let's get carzy about it

 ناگهان یک ضربه پس گردنی فوق العاده محکمی خوردم که مرا زمین انداخت،بلافاصله برگشتم و‌ دیدم که فدرایک مک شایر با عصبانیت پشت سر من وایستاده.
 همین که بلند شدم و به خودم اومدم،سر فدرایک فریاد زدم:
-چرا می زنی؟!
-آخه هرچی صدات میکنم،جواب نمی دی!
-مگه ندیدی هدفون تو گوشمه!
 تا جلوی کلاس تغییرشکل با هم در جر و‌بحث و دعوا بودیم،تا اینکه به جلوی در کلاس تغییر شکل رسیدیم و‌ دیدم که همه بچه‌ها جلوی در جمع شدن و داخل نمیرن.
 منم که فکر کردم بچه‌ها یه نقشه دیگه برای خراب کردن کلاس دارن،سرشون فریاد زدم:
-بیشعورا!چرا نمیرید تو ‌کلاس؟!
 ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
-دفعه آخرت باشه که جلوی من فریاد میزنی،جناب هاموند.
  صدا از جلوی جمع میومد،بچه‌ها همه کنار رفتن و پیکر قد بلند مدیر مدرسه‌رو برای من نمایان ساختن که جلوی در کلاس و روبه بچه‌ها ایستاده بود.اون با نگاهی خصمانه منو‌ ورانداز میکرد،منم با شرمندگی گفتم:
-معذرت میخوام‌جناب مدیر.
  اونم از من چشم برداشت و شروع به حرف زدن کرد:
-همونطور که گفتم،تا وقتی که یه استاد جدید برای درس تغییر شکل انتخاب بشه،این کلاس تعطیله.
  با این حرف مدیر،انگار سطل آب یخ روی من ریخته بودن،در اون لحظه تمام بدبختی‌های دنیا رو سر من خالی شد.با ناراحتی پرسیدم:
-مگه چی شده؟
 مدیر مدرسه با ناراحتی گفت:
-پروفسور تائورتگالین استعفا داده،دیشب وسایلشو جمع کرد و ‌رفت.
  و من با ناراحتی به سالن عمومی برگشتم،اون روز که برای من با خوشحالی شروع شد،در نهایت با ناراحتی و افسردگی تموم شد.
 اون‌ روز یکی از بهترین اساتید مدرسه‌رو از دست دادیم.
Yesterday is HISTORY
.
Tomorrow is MYSTERY
.
Today is a GIFT
That why it is called
THE PRESENT
پاسخ
#44
دفتر خاطرات من
۲۵ سپتامبر
این هم جلسه ی دوم انیماگوس شدن.یک افتضاح حسابی.مخصوصا اون پسره والد.
استاد واردکلاس شدوخودش روبرای بچه ها معرفی کرد
گریندل والد گفت:استادانیماگوس شدنو یادمون نمیدید؟
بانگاهی ادمهای کلاس راپاییدگفت: « گلرت گریندلوالد، بلاتریکس لسترنج، سیلورهند...دوریا مالفووووووووی، فکر کنم اشتباهی به جای کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه اومدین کلاس من» و همه با هم خندیدن.
بلند گفت: « کوفت ---_________---»
-: « خب می ریم سر بحث انیماگوس شدن؛ همه برگاشون رو یک ماه تو دهنشون نگه داشتن»
همه با هم گفتیم: « بله استاد»
چرا انقدر لفتش می داد.خسته شدم.می خواهم حیوان درونم را کشف کنم.
استادبلند گفت: « اگه ترکیب معجون رو الان درست کنید دیگه باید تا آخرش برید، به عواقبش فکر کردید؟ شما اسمتون و همه کس و کارتون تو وزارتخونه ثبت میشه، ممکنه بعدها مجبورتون کنن براشون جاسوسی کنید، اگه خودتون رو معرفی نکنید برای همیشه میافتید آزکابان؛ اصلا بدتر از همه ی اینا.....اگه کسی موقع دعوا بهتون بگه حیوون، نمی تونید جوابش رو بدید»
همه با هم گفتیم: « بله استاد»
-: « پس به دنیای انیماگوس ها خوش اومدید »
ریچارد هاموند پرسید: « استاد، شما به چه حیوونی تبدیل می شدید»
بلند غرش کرد: « اژدها» و همه ساکت شدیم.
تو دلم به ریچارد خندیدم.
-: « خب، بریم سراغ آماده کردن ترکیبات معجون»
ناگهان گلرت گریندلوالد (همان پسره ی فضول)از سر جایش بلند شد و با پررویی تمام گفت: « برگ را در زمان قرص كامل ماه از دهان خارج كنيد و غرق در بزاق در شيشه كوچك كريستالي اي قرار دهيد تا اشعه ماه به آن بتابد. (اگر آسمان ابري باشد، بايد تمام عمليات را از سر بگيريد) به شيشه كريستالي يك تار مو از خودتان، يك قاشق چايخوري شبنم از مكاني كه در طي ٧ روز نه نوري به آن تابيده باشد و نه انساني به آن دست زده باشد، و جنين يك "دِتز هِد هاوك ماث" (نوعي حشره) به آن اضافه كنيد. اين مخلوط را در مكاني ساكت و تاريك قرار دهيد و تا زمان طوفان الكتريكي بعدي نه به آن نگاه كنيد و نه مزاحم عمليات شويد»
استادگفت: « خب، در خدمت استاد والد هستیم» سپس رو به بچه ها کرد و گفت: « بچه ها، این استاده خیلی سختگیره، هوامو داشته باشید»
-: « استاد، من»
-: « نه بفرما درس بده»
-: « نه استاد، من فقط»
-: « بابا چرا تعارف می کنی؟»
-: « استاد ببخشید»
-: « مگه بذارم سر جات بشینی، حتما باید درس بدی و بچه ها یک ماه دیگه بخاطر اشتباهاتت برگ رو تو دهنشون نگه دارن»
و من دلم می خواست یک سکتوم سمپرای ناقابل نثارش کنم.استاد خیلی ترسناک شده بود.درست مثل یک اژدها.
-: « استاد....»
-:« چیه؟ تا به حال دستت رو بالا نیاوردی؟»
-: « استاد اجازه؟» و دستش را بالا برد.
-: « بله دانش آموز گلم ؟»
-: « همین، فقط خواستم بگم که اجازه گرفتن بلدم »
آخر گستاخی تا چه حد!
استاد: « »
-: « من که ندیدم اجازه بگیری»
گریندلوالد گفت: « استاد این شکلی» و سپس دستش را بالا برد ولی دیگه نتونست پایین بیاره
: « استاد...دستم پایین نمیاد»
گفت: « خودت گفتی اجازه گرفتن بلدی، ولی فکر نکنم اجازه نگرفتن رو هم بلد باشی. تا آخر کلاس سر پا وای میستی»
واوبه طرف گوشه ای ازکلاس خزید.
من که حوصله ام از این جدال سر رفته بود گفتم:استاد؟
-: « بله خانم بیاترس اسنیک»
-: « کی قراره شروع کنیم؟»
-: « همین الان.....»
من نگاه منزجر کننده ای به او انداختم و زیر لب گفتم: "تو مقصری" بعد رویم را برگرداندم و از بلاتریکس پرسیدم:باید چه کار کنیم؟
او پاسخ داد:همان کاری که والد گفت:« برگ را در زمان قرص كامل ماه از دهان خارج كنيد و غرق در بزاق در شيشه كوچك كريستالي اي قرار دهيد تا اشعه ماه به آن بتابد. (اگر آسمان ابري باشد، بايد تمام عمليات را از سر بگيريد) به شيشه كريستالي يك تار مو از خودتان، يك قاشق چايخوري شبنم از مكاني كه در طي ٧ روز نه نوري به آن تابيده باشد و نه انساني به آن دست زده باشد، و جنين يك "دِتز هِد هاوك ماث" (نوعي حشره) به آن اضافه كنيد. اين مخلوط را در مكاني ساكت و تاريك قرار دهيد و تا زمان طوفان الكتريكي بعدي نه به آن نگاه كنيد و نه مزاحم عمليات شويد» همه ی پسرها دور استادیار عزیز(گلرت)جمع شده بودند.واقعا که!همه پسر ها سر و ته یک کرباس اند.بعد به کارم مشغول شدم.
که ناگهان با خودم گفتم:من توی روشنی روز ماه از کجا بیارم؟

دفتر خاطرات من
۲۵ سپتامبر
این هم جلسه ی دوم انیماگوس شدن.یک افتضاح حسابی.مخصوصا اون پسره والد.
استاد واردکلاس شدوخودش روبرای بچه ها معرفی کرد
گریندل والد گفت:استادانیماگوس شدنو یادمون نمیدید؟
بانگاهی ادمهای کلاس راپاییدگفت: « گلرت گریندلوالد، بلاتریکس لسترنج، سیلورهند...دوریا مالفووووووووی، فکر کنم اشتباهی به جای کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه اومدین کلاس من» و همه با هم خندیدن.
بلند گفت: « کوفت ---_________---»
-: « خب می ریم سر بحث انیماگوس شدن؛ همه برگاشون رو یک ماه تو دهنشون نگه داشتن»
همه با هم گفتیم: « بله استاد»
چرا انقدر لفتش می داد.خسته شدم.می خواهم حیوان درونم را کشف کنم.
استادبلند گفت: « اگه ترکیب معجون رو الان درست کنید دیگه باید تا آخرش برید، به عواقبش فکر کردید؟ شما اسمتون و همه کس و کارتون تو وزارتخونه ثبت میشه، ممکنه بعدها مجبورتون کنن براشون جاسوسی کنید، اگه خودتون رو معرفی نکنید برای همیشه میافتید آزکابان؛ اصلا بدتر از همه ی اینا.....اگه کسی موقع دعوا بهتون بگه حیوون، نمی تونید جوابش رو بدید»
همه با هم گفتیم: « بله استاد»
-: « پس به دنیای انیماگوس ها خوش اومدید »
ریچارد هاموند پرسید: « استاد، شما به چه حیوونی تبدیل می شدید»
بلند غرش کرد: « اژدها» و همه ساکت شدیم.
تو دلم به ریچارد خندیدم.
-: « خب، بریم سراغ آماده کردن ترکیبات معجون»
ناگهان گلرت گریندلوالد (همان پسره ی فضول)از سر جایش بلند شد و با پررویی تمام گفت: « برگ را در زمان قرص كامل ماه از دهان خارج كنيد و غرق در بزاق در شيشه كوچك كريستالي اي قرار دهيد تا اشعه ماه به آن بتابد. (اگر آسمان ابري باشد، بايد تمام عمليات را از سر بگيريد) به شيشه كريستالي يك تار مو از خودتان، يك قاشق چايخوري شبنم از مكاني كه در طي ٧ روز نه نوري به آن تابيده باشد و نه انساني به آن دست زده باشد، و جنين يك "دِتز هِد هاوك ماث" (نوعي حشره) به آن اضافه كنيد. اين مخلوط را در مكاني ساكت و تاريك قرار دهيد و تا زمان طوفان الكتريكي بعدي نه به آن نگاه كنيد و نه مزاحم عمليات شويد»
استادگفت: « خب، در خدمت استاد والد هستیم» سپس رو به بچه ها کرد و گفت: « بچه ها، این استاده خیلی سختگیره، هوامو داشته باشید»
-: « استاد، من»
-: « نه بفرما درس بده»
-: « نه استاد، من فقط»
-: « بابا چرا تعارف می کنی؟»
-: « استاد ببخشید»
-: « مگه بذارم سر جات بشینی، حتما باید درس بدی و بچه ها یک ماه دیگه بخاطر اشتباهاتت برگ رو تو دهنشون نگه دارن»
و من دلم می خواست یک سکتوم سمپرای ناقابل نثارش کنم.استاد خیلی ترسناک شده بود.درست مثل یک اژدها.
-: « استاد....»
-:« چیه؟ تا به حال دستت رو بالا نیاوردی؟»
-: « استاد اجازه؟» و دستش را بالا برد.
-: « بله دانش آموز گلم ؟»
-: « همین، فقط خواستم بگم که اجازه گرفتن بلدم »
آخر گستاخی تا چه حد!
استاد: « »
-: « من که ندیدم اجازه بگیری»
گریندلوالد گفت: « استاد این شکلی» و سپس دستش را بالا برد ولی دیگه نتونست پایین بیاره
: « استاد...دستم پایین نمیاد»
گفت: « خودت گفتی اجازه گرفتن بلدی، ولی فکر نکنم اجازه نگرفتن رو هم بلد باشی. تا آخر کلاس سر پا وای میستی»
واوبه طرف گوشه ای ازکلاس خزید.
من که حوصله ام از این جدال سر رفته بود گفتم:استاد؟
-: « بله خانم بیاترس اسنیک»
-: « کی قراره شروع کنیم؟»
-: « همین الان.....»
من نگاه منزجر کننده ای به او انداختم و زیر لب گفتم: "تو مقصری" بعد رویم را برگرداندم و از بلاتریکس پرسیدم:باید چه کار کنیم؟
او پاسخ داد:همان کاری که والد گفت:« برگ را در زمان قرص كامل ماه از دهان خارج كنيد و غرق در بزاق در شيشه كوچك كريستالي اي قرار دهيد تا اشعه ماه به آن بتابد. (اگر آسمان ابري باشد، بايد تمام عمليات را از سر بگيريد) به شيشه كريستالي يك تار مو از خودتان، يك قاشق چايخوري شبنم از مكاني كه در طي ٧ روز نه نوري به آن تابيده باشد و نه انساني به آن دست زده باشد، و جنين يك "دِتز هِد هاوك ماث" (نوعي حشره) به آن اضافه كنيد. اين مخلوط را در مكاني ساكت و تاريك قرار دهيد و تا زمان طوفان الكتريكي بعدي نه به آن نگاه كنيد و نه مزاحم عمليات شويد» همه ی پسرها دور استادیار عزیز(گلرت)جمع شده بودند.واقعا که!همه پسر ها سر و ته یک کرباس اند.بعد به کارم مشغول شدم.
که ناگهان با خودم گفتم:من توی روشنی روز ماه از کجا بیارم؟
[تصویر:  Jomalat_Elhambakhsh_Doostiha-IR-29.jpg]



پاسخ
سپاس شده توسط: NecR0manCeR ، THOMAS ، j.k.potter


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  کلاس پرواز Crow 48 4,369 ۱۳۹۶/۰۳/۱۰، ۱۱:۲۴ ق.ظ
آخرین ارسال: کیانا79
  کلاس پیشگویی تاریخ Crow 25 2,396 ۱۳۹۶/۰۲/۱۳، ۰۳:۵۰ ب.ظ
آخرین ارسال: هرمیون جین گرینجر
  کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه Crow 22 3,850 ۱۳۹۶/۰۲/۱۳، ۰۳:۱۲ ب.ظ
آخرین ارسال: هرمیون جین گرینجر
  کلاس معجون سازی [email protected] 11 476 ۱۳۹۵/۱۲/۲۳، ۰۹:۴۹ ب.ظ
آخرین ارسال: کیانا79

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان