متن كامل صحبت هاي رولينگ پس از دريافت جايزه جويس

در بهمن ماه گذشته به شما اطلاع داديم كه جي.كي.رولينگ، نويسنده كتاب‌هاي هري پاتر، در ايرلند جايزه جيمز جويس دريافت كرده بود. همچنين به شما اطلاع داديم كه رولينگ در پي دريافت اين جايزه به تعداد محدودي از سؤالات صدها طرفدار هري پاتر جواب داده است. اكنون گزارش جديدي از اين مراسم منتشر شده است كه بسياري از صحبت هاي او را شامل مي‌شود.

متن كامل صحبت‌هاي جو در ادامه خبر…

جو در اين مصاحبه مي‌گويد كه قصد دارد “دائره‌المعارفي بنويسم كه اميدوارم بسياري از پيش داستان‌هايي رو كه نمي‌تونستم… يا وارد جزئيات پيش داستان‌هايي بشم كه در كتاب‌ها نبودند.”
رولينگ در پاسخ به اين سؤال كه آيا هنگام نوشتن به بازيگرها فكر مي‌كند يا نه گفت: “راستش رو بخوايد نه، تنها بازيگري كه موقع نوشتن هميشه، هميشه به زور وارد ذهنم ميشه، ايوانا لينچ (بازيگر نقش لونا لاوگود) هست، اون فوق‌العاده براي نقش لونا مناسبه. و بايد اقرار كنم وقتي آخرين كتاب رو مي‌نوشتم صداي اون رو توي سرم مي‌شنيدم.”

جو در ادامه به فرضيه‌هايي كه در زمان نوشتن كتاب‌ها به گوشش خورده اشاره مي‌كند و بعضي از آن‌ها را بيان مي‌كند: “وفتي نويل به ملاقات والدينش در سنت مانگو ميره و مادرش كاغذ خالي آدامس بهش ميده، و من هميشه به ديد يك لحظه تلخ بهش نگاه مي‌كنم… يك فرضيه اين بود كه مادر نويل داره پيام‌هاي مخفي روي كاغذ آدامس به اون ميده. فرضيه‌هاي زيادي بودن. اما اين فرضيه كه دامبلدور، هري در آينده هست، در بين فرضيه‌هاي احمقانه مورد علاقه‌ي من هست. ولي حتي از زماني كه زنداني آزكابان، كتاب سوم، منتشر شده بود، افرادي وجود داشتن كه درست حدس مي‌زدن. يادمه يك زن بهم گفت: “من فكر مي‌كنم اسنيپ عاشق لي‌لي هست.” من با خودم گفتم: “اوه، خداي من، چي رو لو دادم؟”. اما اغلب مردم چيزها رو به طور وحشتناكي درست حدس مي‌زنن. آره.”

جو مي‌گويد كه كاش مي‌توانست برگردد و “محفل ققنوس” را محدود كند. او مي‌گويد: “بايد اعتراف كنم كه در طول اون موقعيت يك ذره قدرت فشار اون رو احساس مي‌كردم و فكر مي‌كنم اين فشار خودش رو در كتاب نشون ميده. چيز سختي كه بعضي وقت‌ها باهاش مواجه مي‌شدم، اين بود كه قانوني رو چنان محكم درست كرده‌م كه گاهي وقت‌ها خودم هم نمي‌تونم واردش بشم. براي همين، عدم امكان ظاهر و غيب شدن در هاگوارتز در انتها يك دردسر شد. چون امري لازم بود، بايد اين محدوديت رو ايجاد مي‌كردم تا جاي امني باشه. ولي پيدا كردن راهي به بيرون و يا درون هاگوارتز هميشه يه ذره دردسر داشته. من بازم به ابرفورث افتخار مي‌كنم، به خاطر تونل. من ابرفورث رو دوست دارم. و گوسفندش رو. (مي‌خندد) آره، دامبلدور داره رو به بي‌اهميتي ميره.”

صحبت‌هاي او در مورد طرح ريزي داستان و چندين كاراكتر نيز جالب است. نويسنده هري پاتر گفت كه بعضي از طرح‌هاي داستان كه زياد تعيين كننده نيستند، لزوما از همان اول نوشته نشدند و به مرور زمان در داستان جاي گرفتند، “اما اونايي كه خيلي تعيين كننده بودن، داستان دامبلدور، داستان اسنيپ هميشه بودن چون… تمام كتاب‌ها بر اساس اون هستن.”
وقتي از جو در مورد گسترش داستان اسنيپ و دامبلدور سؤال مي‌شود، جو در مورد اهميت اين دو توضيحات بيشتري مي‌دهد. جو مي‌گويد:
“در مورد دامبلدور كه كاملا سنجيده است، شما يك چيزايي در مورد زندگي خصوصي اون مي‌فهميد چون تعامل اون با هري هميشه در مورد هري بوده، كه حقيقت رو نشون ميده كه هري در كتاب هفتم با خودش فكر مي‌كنه: “ولي چرا هيچ وقت ازش نپرسيدم؟” حالا اون رفته و هري هرگز حتي نمي‌تونه به گفتن اين جمله فكر كنه: “پس شما چي؟”. مي‌دونين، در پايان يكي از اون گفتگوها كه فكر مي‌كنم پس از سوگ اتفاق مي‌افته، از اين كه نپرسيد پشيمان شد. و فكر مي‌كنم دليل ديگه‌ش اين بود كه دامبلدور هميشه براي هري يك جورهايي شبيه خدا بوده و براي همين احساس مي‌كرده نمي‌تونه ازش سؤالات شخصي بپرسه.”

او در ادامه مي گويد: “از طرف ديگه، اسنيپ بود كه من بايد در تمام داستان سرنخ‌هايي رو مي‌گذاشتم چون همون طور كه مي‌دونين توي كتاب هفتم وقتي اون لحظه‌ي افشاسازي مياد و همه چيز عوض ميشه، شما متوجه ميشين كه چرا اسنيپ… كه انگيزه‌ي اسنيپ چي بوده. من بايد اين رو در بين كتاب‌ها طراحي مي‌كردم چون در نقطه‌اي كه شما مي‌بينيد واقعا چه اتفاقي ميافته، اين فقط مي‌تونه يك حيله به خواننده باشه كه در اون نقطه فقط چند تا چيز رو ببينين كه قبلا نديدين، مي‌دونين… “اوه، به هر حال اين اتفاق داشت در زمينه مي‌افتاد.” پس من مي‌دونستم. يك روند طرح‌ريزي پيچيده بود اما به مرور زمان سنگ جادو تموم شده بود، قطعا من همه‌ي چيزهاي بزرگ رو در مورد اسنيپ و دامبلدور مي‌دونستم چون از جهات بسياري اون‌ها دو تا از مهم‌ترين كاراكترهاي كتاب هفتم هستن… خب، اگر هري، رون و هرميون رو حساب نكنيم.