دور جدید حمله رسانه های ایرانی به هری پاتر: ناهار یا نان و پنیر؟

مانند همیشه، با شروع فصل تابستان و آغاز فصل فراغت کودکان و نوجوانان، رسانه های ایرانی دور جدید حمله های خود را به آثار هنری و اغلب فانتزی غربی شروع می کنند و چه شروعی خوش تر از حمله به هری پاتر!
مقاله هایی به این سبک همیشه با توضیح اینکه “خیال نیاز همه انسان ها هست”، “کتاب های تخیلی ما را از دنیای مادی جدا و به جهان رویاها می برد” شروع می شود و با جملاتی مانند “هری پاتر، سوپرمن و بتمن جای رستم و سهراب و شخصیت های مذهبی را برای بچه های ما گرفته اند” یا “ما با این فرهنگ غنی چه نیازی به تخیلاتی غربی داریم” تمام می شود.
مقاله جدید همشهری را در مورد هری پاتر می توانید در ادامه خبر مطالعه کنید. این مقاله شخصیت های اسطوره ای ایرانی را به ناهار و هری پاتر را به نان و پنیر تشبیه کرده است! منتظر مقاله های هیجان انگیز دیگر در مورد هری پاتر از روزنامه های وطنی باشید.

بقیه در ادامه خبر…

2 سال پيش يک دختر دبيرستاني براي من از همکلاسي‌اش تعریف کرد؛ همکلاسي‌اي که برعکس تمام توصيه‌هاي چشم‌پزشکان در رابطه با مراقبت از چشم، عمل کرده بود تا چشمش ضعيف شود؛ فقط به يک دليل و آن هم اينکه عينکي درست مانند آنچه هري پاتر دارد به چشم بزند!

شايد اتفاقاتی از همين دست است که باعث مي‌شود هر روز بر نگراني والدين به خاطر هری پاتر افزوده شود. شايد اين سؤال را بسياري از والدين و معلمان از خودشان پرسيده باشند که واقعا چه چيزي در هري پاتر است که این‌طور مخاطبش را جذب خود مي‌کند؛ مخاطبي که کوچک و بزرگ هم ندارد؛ از هر سني هستند و از هر جنسيتي. و البته سؤالي مهم‌تر؛ آيا شیفته شدن نوجوان‌ها نسبت به چنين کتاب‌هايي که بر مبنای تخیل پیش می‌روند، براي بچه‌ها مضر است يا سودمند؟

دکتر ماري لويس ون فرنز در يکي از کتاب‌هايش در مورد علت روان‌شناختی ميل اين همه طرفدار به‌خواندن كتاب‌هاي هري پاتر و غرق شدن در دنياي او چنين مي‌نويسد؛ «اين دسته از داستان‌ها در انواع مختلف‌شان همگي داراي يک معناي اساسي هستند.

آنها يک حقيقت رواني را توصيف مي‌کنند؛ حقيقتي ناشناخته به نام خود، تماميت رواني فرد. زماني که هري پاتر اين دنيايي را که در آن همراه اقوامش زندگي مي‌کند، ترک کرده و وارد دنياي جادويي مدرسه هاگوارتز مي‌شود، اين بي‌شباهت به سفر ما در دنياي رواني‌مان براي فرديت يافتن نيست».

اين روانشناس معتقد است ما هم بايد حداقل براي زماني کوتاه از زندگي روزمره که تاکيدش بر ماديات است جدا شويم و به زندگي از ديدگاهي متفاوت نگاه کنيم. زماني که ما در رؤياهايمان فرو مي‌رويم يا شريک در يک داستان خيالي مي‌شويم، سوار همان قطاري مي‌شويم که مردم عادي در اين زندگي روزمره معمولا آن را نمي‌بينند. مثل هري ما هم اسرار زيادي براي کشف کردن داريم؛ کشفي که گاهي اوقات لازمه‌اش وارد شدن به تاريکي‌هاست براي تشخيص و يافتن چيزهاي ارزشمند.

نياز قديمي به غوطه خوردن در تخيل
در مورد اين موضوع، مهين حاج سيدنصير ـ روانشناس ـ هم حرف‌هاي جالبي در اين زمينه دارد. او معتقد است که اول از همه بايد توجه داشت که اين نياز به غوطه‌خوردن در تخیل، نيازي نيست که امروزه در انسان‌ها به وجود آمده باشد؛ اين نيازي قديمي در همه انسان‌هاست؛ نياز به موضوعي که افراد به آن علاقه داشته باشند و در کنار آن هويت پيدا کنند.

نقش‌های قدیمی، بازیگران جدید
خانم حاج سیدنصیر اشاره می‌کند که در گذشته و در نسل‌هاي قبل، اساطير و مفاخر گذشته وظيفه پاسخ‌دهي به اين نياز را برعهده داشتند و درواقع اين جاي خالي در هويت، از طريق شخصيت‌هايي مثل مولوي، حافظ، رستم، کاوه آهنگر يا شخصيت‌هاي مذهبي پر مي‌شد.

اين روانشناس معتقد است كه در واقع اين شخصيت‌ها بخشي از هويت جمعي يك ملت مي‌شدند؛ بخشي که در مواجهه با مشکلات دوباره جان مي‌گرفت. مثلا در زمان حمله بيگانگان به اين کشور، رستم حياتي دوباره پيدا مي‌کرد؛ رستمي که نماد ظلم‌ستيزي است.
حاج سيد نصيرباور دارد امروزه و در نسل جوان، شخصيت‌هايي مثل هري پاتر، مرد عنکبوتي، بتمن و… اين نقش را به عهده گرفته‌اند. نکته جالب توجه آنکه محبوبيت و استقبال از چنين شخصيت‌هايي در جامعه‌اي مثل آمريکا ـ که تاريخش تهي از اسطوره‌هاست ـ عمري طولاني‌تر به نسبت جامعه ما دارد!

اشتهای تخيلی باید سیر شود
اما شايد مسئله حل نشده اين باشد که چرا اين موضوع در اين فاصله‌هاي زماني کوتاه تکرار مي‌شود؟ چه نيازي به اين تعداد قهرمان‌هاي تخيلي در اين سال‌ها هست؟ در گذشته اسطوره‌ها کارايي‌اي طولاني براي قرن‌ها داشتند اما اين شخصيت‌ها، هر کدام کمتر از يک دهه در اوج بوده‌اند و بعد از مدتي به ناچار جاي خود را به ديگري داده‌اند.

خانم حاج سيدنصير در این‌باره معتقد است: «اين نياز مشترک بين همه انسان‌ها احتياج به خوراک فرهنگي دارد تا ارضا شود. در گذشته شخصيت‌هايي اين وظيفه را بر عهده داشتند که غناي آنها در حدي بود که تا قرن‌ها مي‌توانستند به حيات معنوي خود ادامه دهند و در نسل‌هاي متمادي مخاطبان خود را داشته باشند اما در حال حاضر، اقتصاد بازار حرف ديگري دارد؛ نياز به شخصيت‌هايي است که با عرضه به جامعه طرفداران زيادي پيدا کنند و در نتيجه سود سرشاري عايد توليدکنندگان شود؛ سودي که از طريق فروش کتاب، فيلم، عکس، وسايل جانبي با تصاوير شخصيت‌هاي محبوب و… حاصل شود.

اما اگر قرار باشد اين شخصيت‌ها بتوانند اين نياز را به شکلي کامل ارضا کنند، اين موضوع ديگر با اقتصاد بازار جور درنمي‌آيد. تصور کنيد، مثنوي مولوي ـ کتابي که سال‌هاست در خانه‌ها حضور دارد ـ همان کتابي است که در گذشته هم وجود داشته و افراد زيادي از طريق همان يک کتاب با مولوي ارتباط برقرار كرده‌اند.

اما اکنون نياز به کالايي است که وارد بازار شود، مورد استقبال قرار بگيرد و فروش بالا برود. دوباره بعد از مدتي کوتاه قرار است محصولي جديد وارد بازار شود، پس نياز به محصولاتي است که عمرشان کوتاه باشد، به همين دليل نيز شخصيت‌ها کم‌عمق هستند.

به‌جاي ناهار، نان و پنير نخوريد
اگر هنوز به نتیجه دقیقی درباره این‌ سؤال نرسیده‌اید که آيا اين خواندن داستان‌های تخیلی و استفاده از محصولاتي از اين‌دست براي افراد مضر است يا نه، بايد گفت كه پاسخ به اين سؤال به خود شما بستگی دارد که چقدر کمال‌گرا باشید.

اگر شما در عوض طي کردن مسيري سخت که به اهداف والايي نيز مي‌رسد، ترجيح مي‌دهيد تنها توصيف آن را بشنويد و از آن لذت ببريد يا اگر ميان‌وعده‌اي کم‌حجم و با مواد مغذي بسيار کم مي‌تواند جاي غذاي اصلي را براي شما بگيرد که ديگر حرفي نيست اما اگر براي تجربه‌های خودتان بيشتر از اين حرف‌ها ارزش قائليد، بهتر است به دنبال آنچه اصيل است بگردید؛ نه نمونه‌ای ساده شده از آن.