محسن: رویای ما به سر اومده، حالم بده

بماند که هری پاتر اثر ماندگار در لیست برترینهای ادبیات بشر روی زمین هست یا نه! بماند که هشت فیلم، یادگار کتابهای رولینگ، تا چه حد از لحاظ سینمایی اصیل هستند. این بحث‌ها تا همیشه ادامه خواهد داشت. نه تنها درباره هری پاتر که درباره هر مخلوق انسانی از این دست مجادله‌ها، بازار داغی دارند. این بحث‌ها در جای خود بااهمیت هستند اما چیزی که در دمنتور معنا پیدا میکند، تبلور لحظات شیرین و گس ماست که با هری پاتر همراه شد و با خیالات جادویی رولینگ رنگ گرفت و با متن به تصویر درآمده شرکتهای بزرگ فیلمسازی همسفر شد و در آخر در ایستگاه نهایی ما را، همه خانواده دمنتور را به هم رساند.

دمنتور بی تردید میعادگاه بزرگ عاشقان که نه، سینه چاکان هری پاتر شد. نمیخواهم دمنتور را در جایگاهی بنشانم که حقش نیست. نمیخواهم درباره دمنتور چیزی بگویم و صفاتی را به آن نسبت بدهم که شاید از او دور باشد. در این یادداشت تنها یک مقصد را دنبال میکنم. یک عابر دنیای مجازی، به دلیل اینکه مسیر روزانه‌اش از جلوی ویترین سایت دمنتور میگذرد، از مشاهداتش مینویسد. او شاهد روز اولی است که یک بنا خریداری شد و سر در آن پارچه نوشته‌ای اعلام کرد که: به زودی اینجا تبدیل به یکی از معتبرترین آوردگاههای طرفداری برای یک مجموعه می‌شود. این عابر قرار است تعریف کند که چگونه این اتفاق افتاد.

رسم و عادت دنیای فانتزی این است که موجودی خلق شود و به دنیال آن زنجیره‌ای از موجودات و سرویس‌ها ایجاد شوند. هر اثری که در دنیای ما به وجود می‌آید و سر و صدایی به پا میکند، به محض اینکه آذرخشی از داشته‌های خود رو میکند، جماعتی به دنبالش راه می‌افتند و پیگیرش میشوند. این روند را با یک جستجوی ساده به زبان رسمی دهکده جهانی اگر انجام دهید، برایتان اثبات می‌شود. اما در دنیای ما که از کانون حادثه فاصله فراوان داریم، روند دیگری حاکم است. یک موجود، خیلی باید تلاش کند، زحمت بکشد و خود را ثابت کند تا در دل کودک و نوجوان ایرانی قرار بگیرد. از این هم بیشتر باید تلاش کند تا کودک و نوجوان ایرانی را تا بزرگسالی بکشاند و خیلی بیشتر از اینها باید زحمت بکشد تا بزرگسالان ما را با خود همراه کند. هری پاتر در ایران از همه این صافی‌ها گذشت. به گواه چشمانم که خود شاهد مخاطبان شش، هفت ساله این سایت بودم و باز همین چشمها به من ثابت کرد که دوستدار چهل، پنجاه ساله هم در بین اهالی سرزمین دمنتور پیدا میشود.

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

خواندیم و دیدیم و علاقه‌مند شدیم. این همه ماجرا نیست. در میان ما کسی بود که خواند و دید و دلبسته شد اما توقف نکرد و تصمیم گرفت که این دلبستگی و عشق را با دیگرانی از جنس خود در میان بگذارد. او تصمیم گرفت و قدم در راه بی بازگشت گذاشت. کوله باری از داشته‌ها که در ابتدای مسیر خیلی زیاد هم نبود جمع کرد و در راه اندک اندک بر این کوله بار افزود. او به خاطر دمنتور هزینه کرد. وقت گذاشت. احساس خرج کرد و اعصاب به پایش ریخت. بخشید. انتقام گرفت. دعوا کرد. اگر ایمان نداشتم نمیگفتم که خسارت داد. اما متوقف نشد و دمنتور را ساخت. هر روز یک قابلیت جدید بر او افزود هر روز ایرادهای دیروز را برطرف کرد. در مسیرش به بن بست خورد اما مسیرش را تغییر داد. نامه‌های فراوان برایش رسید. این نامه‌ها گاهی برخلاف جریان که همیشه سرشار از محبت و تشکر و قدردانی بودند، گاهی حاوی تهدید و تهمت شدند و گاهی ترسناک! صاحب این معبد اما جا نزد. پیام تهدیدآمیز بود، نامه ترسناک بود اما وی نترسید.

گاهی اما خلقش تنگ شد. برید. خسته شد، نه از ماجرا، از بی انصافی‌ها از بدرفتاریها ولی باز ادامه داد و به روی کسی نیاورد. در این باره حرف و گفتنی زیاد است اما ادامه نمیدهم تا نوشته‌ام از شاخص انصاف دور نشود و رنگ تملق به خود نگیرد.

انگار طرح نویی درانداخت. حواسمان نبود.

زمانی بود که اولا سایت طرفداری از هرچیزی، به فراگیری امروز نبود. آن روزها این مدل کارها برای علاقه‌مندان یک فیلم، یک کتاب و یا یک مارک و برند، کاری عاقلانه محسوب نمیشد. کار پر هزینه‌ای بود که سودی نداشت و فاعل آن معمولا صاحبِ دل خوش بود! دمنتور از آن روز به عنوان یک سایت طرفداری، آغاز به کار کرد. دمنتور در آن زمانی که خیلی از علاقه مندان هری پاتر سایت زدن درباره آن را محصول تب و جو زمان میدانستند آغاز به کار کرد. از حرکتش دفاع کرد و در پی بسط و گسترش فعالیت بود.

دمنتور به این حرکت اکتفا نکرد. از لاک یک طرفدار معمولی بیرون آمد. برای ماندن، دست به هر کاری نزد ولی به کارهای کلیشه‌ای و ریلی هم بسنده نکرد. قالبهای گوناگون سایت، طراحی‌های متنوع پوسترها و پس زمینه‌ها و امکاناتی که در سایت قرار داده میشد تنها بخشی از این طرح نو بود. دمنتور از هیبت یک سایت خارج شد. تبدیل به پایگاهی چند رسانه‌ای شد. اینترنت در ایران به فراگیری امروز نبود. اما این سایت با آن شرایط به تولید صدا و تصویر پرداخت. گالری عکس بنا کرد و در نوبتهای مختلف انجمنهای گفتگوی فعال داشت.

اعضای قدیمی‌تر این سایت تنها لذت انتظار کتاب و فیلم را در دمنتور نچشیده‌اند. ما منتظر “هری پاتر برای همیشه”ها ویژه برنامه‌های نوروزی و جشن انتشار و اکران‌ها هم بودیم. دمنتور برای طرفداران همه چیز را دو چندان کرد. اگر انتظار فیلمی برای مخاطبین عادی جذاب بوده، که بوده، برای دمنتور نشینان انتظار برنامه‌های شگفت آور حول آن ماجرا هم شیرین و لذت بخش بود. دیوانه ساز از مرز یک سایت (در عین فقر امکانات و حمایتها) فراتر رفت. حتی در تولید اخبار که یکی از عادی‌ترین بخشهای سایتهای اینچنینی است، متفاوت عمل کرد. کیفیت ترجمه‌ها، سرعت عمل کار و از همه اینها مهم‌تر اخلاق حرفه‌ای مترجمین، که صبورانه میدیدند به دفعات حاصل زحماتشان توسط دیگران، توسط غارتگران محتوا در عصر جدید، بدون ذکر نام و نشان از مترجم اصلی به نام افراد و سایتهای دیگر مصرف میشد و گاهی حتی نویسنده اصلی متهم میشد اما به خاطر هدف مهمتری که در سر داشت سکوت میکرد. دامنه سو استفاده‌هایی از این دست از اینترنت فراتر رفت و رسانه‌هایی چون صدا و سیما هم از ساخته‌ها و پرداخته‌های دمنتور وام گرفتند.

وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است

دوستداران یک کالای فرهنگی (علیرغم همه جریان سازی‌ها بر علیه یک پدیده داستانی صِرف) با یک هدف، یعنی پیگیری علاقه با گرایشات متفاوت و حتی با وجود تفاوت سنی زیاد، گرد هم جمع شدند. خانواده‌ای را ساختند و رابطه‌ها مستحکم شد. تا جایی که بسیاری از آشنایی‌های مجازی و اینترنتی تبدیل به دوستی‌های ارزشمند شد. افرادی که پیش از هری پاتر و دمنتور یکدیگر را نمیشناختند، حالا به خاطر حضور این میکده، به حقیقت تبدیل شدند.

دمنتور محفلی است که اگر ساکن آن بودی، بخشی از زندگیت را ساخته. بخشی از علاقه‌ات را پرداخته و در ذهن نمیتوان این موجود را محدود به یک سایت اینترنتی کرد. این موجود روح دارد، برخلاف اسمش که دیوانه ساز است، امید بخش است. آینده به ارمغان می‌آورد.

دمنتور در ایستگاه آخر هری پاتر، دو پیام دارد. اول اینکه با وجود همه مشکلات و کمبودها و سختی‌ها، جا نزن. بایست و مقاومت کن. به آنچه در سر داری حتی فراتر از آن خواهی رسید.

دوم اینکه : “رویاهاتو از دست نده. واسه اینکه اگه رویاهات از دست برن، زندگی عین بیابون برهوتی میشه که برفا توش یخ زده باشن…” *
———————

*تیتر مطلب، ترانه ای از شهیار قنبری

*شعری از لنگستن هیوز، ترجمه از احمد شاملو

محسن
همکار و مشاور دمنتور