تلگراف لیست 9 مرگ تاثیرگذار و تکان دهنده از تاریخ ادبیات دنیا رو به لیست درآورده و مرگ مدیر محبوب مدرسه هاگوارتز هم یکی از اونها هست. این مطلب که به نقل از تابناک هست رو بخونید:
نشريه تلگراف ۹ مرگ به يادماندني تاريخ ادبيات را معرفي کرده است. به گزارش تابناک، تصوير کردن مرگ يک شخصيت در اثري ادبي، يکي از هنرهاي نويسندگان است. «ريچل تامپسن» در نشريه تلگراف ۹ مرگ به يادماندني در تاريخ ادبيات را انتخاب کرده است که همگي نشان از هنرمندي نويسنده و البته تکان دهنده بودن مرگي که تصوير مي شود دارند.
آلبوس دامبلدور در «هري پاتر و شاهزاده دورگه» نوشته جي. کي. رولينگ
مرگ دامبلدور دنياي جادوگري را تکان داد. مرگ او زير سر حلقه اي نفرين شده بود که موجب اتفاقات ناگوار متعددي شد و در کمتر از يک سال جان دامبلدور را گرفت. دامبلدور با اتانازي با زندگي خداحافظي و شکافي عميق در زندگي هري پاتر ايجاد کرد.
شما وقتی به این قسمت از داستان رسیدید چه حسی داشتید؟ از قبل براتون لو رفته بود یا جدید بود و شکه شدید؟
مرگ دامبلدور بدترین لحطه ی عمرم بود.
کتاب هفت جلد 2 مرگ سوروس اسنیپ خیلی دردناک بود
همینه دقیقا
من که توی فیلم فکر کردم که الان دراکو رو با یه اشاره بیهوشی چیزی میکنه!!!! ولی دیدم نشد!!!!! از اون ور اسنیپ اومد توی چشم هاش موقع کشتن دامبلدور یه حالت خاصی میشه دید!!!!!! یه حالت ناراحتی!!!!! من اون موقع این حالت رو نفهمیدم!!! خلاصه اینکه دامبلدور کشته شد منم همینجوری میخکوپ با دهن باز داشتم مونیتور رو نگاه میکردم!!!!!! :)))))))))
بعد هم که اون لحظه که هری میاد کنار جسد گریه میکنه واقعاااااااااااااااااا غم انگیز بود اون موقع من ناخود آگاه اشک از چشمام میومد!!!!!! آهنگش هم که واقعا همین حس و حال رو منتقل میکرد!!!!!! خلاصه اینکه واقعااااااااااااااا غم انگیز بود!!!!!!
با اینکه مرگ اسنیپ هم خیلی برام دردناک بود و همینجور سیریوس اما دامبلدور واقعا مرگش افسرده کنده بود.
من دقیقا ضربه ای که موقع شنیدن فوت پدربزرگ عزیزم بهم وارد شده بود رو دوباره حس کردم….تجربه خیلی بدی بود…..
سلام.با اینکه من بیشتر از همه شخصیت های داستان دنبال گذشته دامبلدور بودم ولی موقع مرگش در داستان ناراحت نبودم چون از اولین کتاب با اسنیپ و افکارش آشنا شدم من و یکی از بهترین دوستانم باهم داستانو ویخوندم یعنی بهتره بگم اول من کتاب رو میخوندم بعدش میدادم او بخونه چه دوران زیبایی این کتاب بهانه باهم بودن ما بود هر چند بگم من هنوزم معتقدم این رمان جدا از تاثیرات جانبیش بر اون دورانم یکی از برترین تجربیات منه ، (هر چند 5 سال پیش با من قهر کرد و این داستان و یه سری مسائل دیگه باعث شد تا الان که 27 سال دارم فعلا دیگه دورانی به اون زیبایی در زندگیم از نظر عاطفی و دوستی برام پیش نیومده)آره دیگه من از مرگش ناراحت نبودم هر چند بیشتر دوست داشتم تو قسمت تدفین که نوشته بود با یک ورد جسدش در بین یک سنگ مرمر ناپدید شد این کلک خود دامبلدور بوده باشه تا سر یه فرصت مناسب دوباره برگرده.در ضمن دوست منم مسه خیلیا تا قبل خوندن مرگ اسنیپ شدید اعتقاد داشت اسنیپ واقعا وفادار به تام ریدل هستش ولی من با مخالفت شدید معتقد بودم که اسنیپ دوستاره هری پاتره و نمیدونین چقدر خوشحال شدم که در این کل کل بزرگ پیروز شدم هر چند از مرگ اسنیپ خیلی دلم گرفت دوست داشتم زنده میموند و میتونست نتیجه وفادریشو و عشق پاکش به لیلی رو میدید.و همچنین باید یاد کنم توی فیلم به نظر من آلکن واقعا تونست با هنرمندی تمام نقش اسنیپ رو بازی کنی شخصیتی که ظاهری سرد ولی دلی عاشق و تشنه محبت دارد.یادش بخیر
من خیلی شوکه شدم و می خواستم اسنیپ رو بکشم خیلی خیلی ناراحت شدم
من گریم گرفت و خیلی هم شوکه بودم
ولی برا اسنیپ بیشتر گریم گرفت!! :((
من متاسفانه از قبل مرگش رو اطلاع داشتم ولی با این حال از مردنش شکه شدم و شب ها خوابش رو میدیدم. اما این وسط اسنیپ هم زجر کشید چون نمیخواست دامبلدور رو بکشه ولی مجبور شد. به چشمهاش موقع گفتن آواداکداورا دقت کنید. پر از حزن و اندوه بود.
مرگ دامبلدور واقعا غمنگیز و هنری بود.
کسی رو میشناسم که رمان هاش رو وقتی که ویدا اسلامسه ترجمه میکرد سریع میخرید و میخوند و تا حالا 6 بار کل رمان هاش رو خونده. وقتی که مرگ دامبلدور رو خوند 4 ماه افسردگی مزمن گرفت.
کاشکی اسنیپم میذاشتن. مرگش واقعا تاثیر گذار بود. من که تا یه هفته گریه میکردم و حالم داغون بود. بعد از سالها فیلمشو هم که دیدم تو چشمام اشک جمع میشد!
من برا مرگ دامبلدور گریه نکردم. چون اصلا باورش نداشتم اونم به دست اسنیپ. موقع خوندن اون بخشا فکم چسبیده بود رو میز و باحیرت داستانو می خوندم. تا لحظه آخر تدفین منتظر بودم دامبلدور بلند شه.صد در صد مطمئن بودم که دامبلدور تو کتاب هفت برمیگرده ولی رولینگ تو مصاحبه هاش آب پاکی رو ریخت رو دستمون!
خب مرگه آلبوس خبر شوکه کننده ای نبود…
این که به دست اسنیپ کشته بشه شوکه کننده بود…
من حالم گرفته شده بود …
ینی باور نمیکردم اصن …
هی فک میکردم الان زنده میشه !!
من برای چهار نفر گریه کردم
سیریوس
دامبلدور
لوپین
سوروس
اووووووووووووووووووف
اصلا از اون روز یا کلا دو هفته ی بعد از اینکه مرگ دامبلدور مرد متنفرم
افسردگی گرفته بودم قشنگ
دامبلدور محبوب ترین شخصیت من بود نه تنها توی هری پاتر کلا بین همه ی کاراکترایی که تا حالا شناختمشون
یادمه بعد از اینکه خوندمش دستم یخ کرده بود بغض کرده بودم کاملا کپ کرده بودم
منتظر بودم دامبلدور چشاشو باز کنه و دوباره به هری نگاه کنه یا به قول خود هری مقابل اشعه x قرارش بده
چشام قرمز شده بود مامانم هم وقتی فهمید واسه یه شخصیت تخیلی گریه کردم کلی واسه سلامتیم دعا کرد!!!!
اصلا حالم خوب نبود اصلا
اگه رولینگ کنارم بود زندش نمیذاشتم
خود هری میمرد انقدر ناراحت نمیشدم
واقعا که!!!
به خاطر همینم شاهزاده دورگه جلد دوشو کمتر از بقیه کتاباش میخونم
حیف شد!!!!!!!
درضمن نیایش من از سحر بیشتر ناراحت شدم!!!سحرمیره سراغ یکی دیگه:دی
:D
بايدم نوه ي دامبي بيشتر ناراحت شه!
:D
یادش به خیر من که سر مرگ دامبلدور خیلی خیلی شوکه شدم ! :((((
ممنون بابت خبر
من ميدونستم قراره دامبلدور بميره ولي نميدونستم چجوري ميخواد بميره و كي اونو مي كشه. وقتي صحنه ي مرگ دامبلدور رو خوندم مرتبا كتاب از دستم جدا ميشد و مجبور بودم برگردم دوباره ورق بزنم. بدنم هم كاملا سرد شده بود.فكر كنم حدودا 2 صبح بود كه اون صحنه رو خوندم و بعدش فقط كتابو بستم و گذاشتم روي ميز و بعد پتومو كشيدم سرم و خوابيدم! چون من وقتي عصباني يا ناراحتم دوست دارم بخوابم.
بعد موقع ديدن اون صحنه ي فيلم هم همونجور كه قبلا گفتم به خاطر اينكه اشك تو چشام جمع ميشه هميشه اون قسمت فيلم رو تار ميبينم!
من خيلي دامبلدور و دوست دارم چون يه شخصيتي داره كه خيلي به آدم آرامش ميده و البته شوخه!
هيچوقت اون چند كلمه سخنرانيش تو كتاب سنگ جادو يادم نميره:
احمق ، خيكي ، خل و چل ، ديوونه!
:)))))))))))
يه چيزي بگم…
عاغا ما واسه راي گيري شوراي دانش آموزي (من و دوتا از دوستام) اين كانديد ها هي ميومدن ميگفتن به ما راي بديد بعد ما ميگفتيم ما فقط به يه نفر راي ميديم!
روز راي گيري هر سه تاييمون به :
آلبوس پرسيوال ولفريك برايان دامبلدور راي داديم! :D
خخخخخ
يعني يه لذتي داشت كه نگو!
روح دامبلدور شاد شد اصن!
به خوبی یادمه!
از دست رولینگ عصبانی شدم با خودم گفتم به هیچ وجه نمیتونه بدون دامبلدور داستانش رو به خوبی تموم کنه
ممنون از بابت خبر
من که از ته قلب گریه کردم.
:دی
طوری که اگه کسی میرسید بهم میگفت”مرد گنده بلند شو خودت رو جمع و جور کن”
من هیچوقت باور نکردم که دامبلدور مرده چون مرگش واقعا غم انگیز بود!
تو اون موقع دلم میخواست بگیرم موهای اسنیپ رو از بیخ کچل کنم:(
باورم نمیشد که دامبلدور بمیره!به هرحال بهترین همراه و پشتوانه ی هری بود!
عمرا اگه كسي به اندازه سحر از مرگ دامبلدور ناراحت شده باشه!
:D
من که خیلی ناراحت شدم ولی غرور ومردونگیم بهم اجازه ی گریه روندادهمینطور تو خونه ای که خوانواده هست گریه کردن برام زایه بود ولی هنوزم فیلم هارو میبینم چشام پر اشک میشه:(
مردونگی به این نیس ادم جلو بغض تو گلوش بگیره
اگه به اینه روزی هزار بار میگم خدایا شکرت که دخترم و برای اشکام مردونیتم زیر سوال نمیره
خوب واقعا بود مرگ دامبلدور تراژدی ترین و عجیب ترین و ناگهانی ترین مرگ کتاب بود…
کی فکر می کرد دامبلدور اون موقع و در آن حال و به دست آن شخص بمیره…
واقعا کی فکر می کرد!
.
.
.
حرفم را پس می گیرم شاید کسی فکر می کرد که دامبلدور اون موقع و در آن حال و به دست آن شخص بمیره ولی هیچی فکر نمی کرد در همچین موقعیتی و الان و همچین خبری بیاد روی سایت!!!
واااااااااااااای ممنونم!
من چون فیلمشو دیده بودم میدونستم متاسفانه.ولی بازم خیلی گریه کردم.
ولی به نظرم مرگ اسنیپ رو هم میذاشتن.من سر اونم گریه کردم.اما واقعا وقتی دامبلدور مرد عرشه ی دنیای جادوگری به لرزه در آمد.وپایه و اساس اون سست شد.
مرگ تکان دهنده = میگم چن روزیه بندری میرم =)))))))9
من دقبقا یادمه که همش منتظر بودم هری دامبلدور رو برسونه مدرسه و خانم
پامفری اثر اون معجون رو ببره و مداواش کنه وقتی که رسید و دراکو جلوش رو
گرفت مطمئن بودم دامبلدور درعرض 3 سوت دراکو رو بیهوش می کنه
امابازنشد وقتی اسنیپ اومد فکرکردم الان کمک می کنه اما بدتر شد همش
فکر میکردم الان دامبلدور بلند میشه واز بالای عینک نیم دایره ای و ریش نقره
فامش هری رو نگاه میکنه اما …….نشد و اونجا بود که بغضم گرفته بود خعلی
تاثیر گذار بود انتخاب به جایی بود
میتونم بگم حداقل 30 بار صفحه ی مرگ دامبلدور و خوندم
ضبطش کرد
افکت دادم اوووووووه چه کارا که نکردم
اما واقعا حیف که هم مرگ دامبلدور و هم کل داستان 7 برام لو رفته بود
متاسفانه از طریق همین دمنتور خودمون برام لو رفته بود!خدا نصیب نکنه….
متاسفانه از طریق همین دمنتور خودمون برام لو رفته بود!خدا نسیب نکنه….
راستش من اصلا فكرشم نميكردم كه بميره ….. اونم به دست اسنيپ !!! خيلى شوكه شده بودم !! و هم وقتى كتابو خوندم سر مرگش گريم گرفت و هم وقتى فيلمشو لحظه ى مرگشو ديدم بازم گريم گرفت … :( خييييلى ناراحت شده بودم :(
ولى با خوندن اين خبر خييييلى تعجب كردم !!!! خيلى جالبه !!
لحظه ی مرگ دامبلدور توی کتاب من یکی شوکه شدم چون اسنیپ قاتلش بود. ولی فکر اینکه تنها حامی هری و بهترین مدیر هاگوارتز (و یکی از شخصیت های محبوب) مرده اشکمو دراوورد.بعد از اون هر بار دیدن لحظه ی سقوطش توی فیلم و جمع شدن همه ی دانش آموزها جلوی جنازه ش شدییییدا غم انگیزه.
ولی انصافا خیــــــــــــــــــلی خوب بود که مث گاندولف زنده نشد … فیلم هندی که نیس … حالا نمی خوام بگم که ما چقدر شهید (!!) دادیم و اون “ارباب حلقه”ای های مفت خور همشون زنده موندن !! ما برای این قضیه کلی هزینه دادیم !! خون دادیم! اصن ما را بکشید ، ما قوی تر می شویم!!! اصن یه اوضاعیه ها!!
هار هار هار هار …
پسر جادوگر کیه؟؟؟مدبر جدید به بخش اخبار اضافه شده؟؟؟؟؟
ممنون جادوگر بي نام و نشان…D:
آخه من از كجا بدونم اون موقع چه حالي داشتم?!اين مال خيلي سال پيشه!!!! ولي الانم كه مي خونم يه احساس بي احساسي بهم دست ميده و از خودم مي پرسم واقعا هري اون موقع به چه دردي مي خورد???!دیــــــــــــ
Ep
یکی از مزگ هایی بود که باورش سخت بود…واقعا!
اصن شخصیتش یه رابطه ای بین خواننده و خودش به وحود میاورد…
آره واقا تاثیر گذار بود…..من که خیلی شوکه شدم…
مرگ دامبلدور واقعا یکی از حوادث مهم کتاب و دردناک برای طرفدارها بود من خیلی ناراحت شدم با مرگ دامبلدور
راستی جناب پسر جادوگر کلمه خبر گزاری تابناک به منبع پیوند نداره لطفا ویرایش بفرمایید
من هیچ وقت مرگ دامبلدور رو تصور نمی کردم… مرگ دامبلدور خیلی سخت بود… اصلا نمی تونستم باورش کنم.خیلی شوکه شده بودم. دو سه روز اول خیلی ناراحت بودم…اما کم کم آروم شدم.از همون روز به بعد منم مثل هری به فکر انتقام افتاده بودم.!
خیلی خیلی برای من دردناک بود.البته موقع خوندن کتاب شاهزاده دورگه وقتی
که اسنیپ آواداکاداورا رو به پروفسور دامبلدور میزنه همون جا روی میز مطالعه ام
اشکام سرازیر شد از بس که گریه کرده بودم همون صفحه ی کتاب خیس خیس
شده بود. بخاطر همین هر وقت یاد مرگ دامبلدور میفتم چشام پر اشک میشه!
واقعا اون روز رو فراموش نمی کنم که چجوری من گریه میکردم و برادرم و
خواهرام چجوری به من می خندیدن.!
خیلی خیلی برای من دردناک بود.البته موقع خوندن کتاب شاهزاده دورگه وقتی
که اسنیپ آواداکاداورا رو به پروفسور دامبلدور میزنه همون جا روی میزنه مطالعه ام
اشکام سرازیر شد از بس که گریه کرده بودم همون صفحه ی کتاب خیس خیس
شده بود. بخاطر همین هر وقت یاد مرگ دامبلدور میفتم چشام پر اشک میشه!
واقعا اون روز رو فراموش نمی کنم که چجوری من گریه میکردم و برادرم و
خواهرام چجوری به من می خندیدن.!
اووووف!!یادش بخیر!با این ک میدونستم ولی بغض کردم!!!خیل شوک شدم!
شوک تر الان شدم ک خبر جدید اومد!!!
راستی…پسر جادوگر کیست؟؟؟؟
از فبل میدونستم
ولی گریم در اومد
ولی خدایی هیچی مرگ اسنیپ نمیشه
یادش بخیر! بعد از مرگ سیریوس در کتا ب 5 هری دیگه انتظار یک مرگ دیگه نداشتم!
اما وقتی قبل از امتحان نیم ترم ریاضی داشتم بجای درس خوندن هری پاتر میخوندم و به این قسمت از داستان رسیدم با اینکه زیاد گریه ای نیستم داشتم زار میزدم و سرمو میزدم به دیوار کنار تختم.علنی دیوونه شده بودم.وقتی بابام اومد بالای سرم فک کرد کسی مرده(البته تو دنیای واقعی) و یا کسی چیزیش شده!
یادش بخیییر! چه فاجعه ای ساخت رولینگ….
به نظر من مرگ سیریوس خیلی خیلی خیلی غافلگیرکننده تر، غم انگیزتر، گریه آورتر و کلی تر تر دیگه بود…
و اینکه من انقدر اون موقع ها از دست دامبلدور ناراحت بودم؛ شاید اگه انقدر مرموز بازی در نمیاورد؛ به اندازه مرگ سیریوس از رفتنش ناراحت می شدم…
اما نه! سیریوس یه دونه بود… لنگه نداشت بچه م…
یادمه من سر کلاس ریاضی بودم که این قسمت خوندم
رفته بودم اخر کلاس و یواشکی میخوندم
با این حال زدم زیر گریه
باورم نمیشد
میخواستم اسنیپ و مالفوی رو با دستای خودم خفه کنم
واقعا خیلی سخت بود.چون ناگهانی بود.تا چند روز هم خیلی ناراحت بودم چون خیلی شکه شده بودم!
اصلا همه چیز ناگهانی برام اتفاق افتاد! یه هفته با هیشکی حرف نمیزدم خیلی بد بود!
من تو کتابخونه داشتم می خوندم برای همین جلوی گریه مو گرفتم….
من با این که برادرم لو داده بود که دامبلدور قراره بمیره ولی واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و سه چهار روز ناراحت بودم !! (البته برادرم برای اینکه یکم شوکه بشم وقتی داشتم کتاب 6 رو میخوندم گفت که تو کتاب 7 دامبلدور میمیره به خاطر همین شوکه هم شده بودم :دی )