Ali Ghanipour هری؟کدوم هری؟ او به دور و برش نگاهی انداخت و تا چشمش به هری افتاد از جا پرید و گفت: نه بابا!این هری پاتره؟ از دیدنت خیلی خوشحالم.رون خیلی ازت تعریف میکرد… خانم ویزلی فریاد زد: پسرهات دیشب با ماشین پرنده رفتن تا خونه هری اینا و برگشتن! باز هم حرفی داری که […]