هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده بزرگ کودک و نوجوان، از هری پاتر می گوید

روزنامه همشهری، با هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده ی مشهور ادبیات کودک و نوجوان مصاحبه ای انجام داده است که در بخش پایانی گفت و گو با هم در مورد هری پاتر هم صحبت کرده اند.

گفت‌وگو را با احوال‌پرسي از نويسنده قصه‌هاي مجيد كه چند روز را در بستر بيماري گذرانده آغاز و با چند سؤال درباره هري‌پاتر به پايان مي‌برم.
فكر مي‌كنيد چرا هري‌پاتر اين‌قدر طرفدار پيدا كرده است؟
يك دليل آن جامعه تولد كتاب است كه خيلي ماشيني و قانون‌مند است و تصور اينكه يك مدرسه جادوگري و موضوع‌هاي مختلف آن وجود داشته باشد، براي مردم جذاب است و دل‌كندن از زندگي واقعي و رئال برايشان دلنشين است. دليل ديگر آن استفاده نويسنده از يك فرمول قديمي يعني پسر يتيمي است كه مشكلاتي دارد. و روايت خوب نويسنده و مهم‌تر از همه امكانات زياد تبليغاتي كه براي كتاب وجود داشته است.

متن کامل مصاحبه ی این نویسنده را در ادامه ی خبر بخوانید…


هوشنگ مرادي‌كرماني بعد از اين همه سال فقط 14 كتاب نوشته است.

انتشار دو كتاب «پلوخورش» و «شما كه غريبه نيستيد» در سال‌هاي اخير از اين نويسنده، كه با وسواس خاصي داستان‌هايش را به دست چاپ مي‌سپارد، مي‌تواند اتفاق بزرگي باشد!
گفت‌وگو با نويسنده‌اي كه حتي براي كليدهايش هم داستان ساخته است، چندان آسان نيست: «كليد قرمز، كليد در حياط است. در حريم ساختمان آن‌قدر بايدها و نبايدها وجود دارد كه بايد مواظب رفتارمان باشيم و كليد زردرنگ، كليد در خانه است كه بعضي ‌وقت‌ها آرام است و بعضي‌ وقت‌ها شلوغ و پرسروصدا». او در جواب اكثر سؤال‌ها هم داستان گفته است!
گفت‌وگو را با احوال‌پرسي از نويسنده قصه‌هاي مجيد كه چند روز را در بستر بيماري گذرانده آغاز و با چند سؤال درباره هري‌پاتر به پايان مي‌برم.

  • خيلي از مردم در روزهاي بيماري تان نگران وضعيت جسماني شما بودند. حالتان چطور است؟

حال آدم بستگي به افرادي دارد كه در كنار انسان هستند. در مدتي كه در بيمارستان بستري بودم، افراد زيادي به ملاقات من آمدند، يا تلفن كردند؛ تا جايي كه پرستاران از اين وضعيت خسته شده بودند. يك بار به شوخي به آنها گفتم: «من كه يك نويسنده كوچك هستم و فقط چند كتاب نوشته‌ام. فكر كنيد اگر آدم خيلي مشهوري مثل گلزار يا… روي اين تخت خوابيده بود چه مي‌شد!»

  • از چه زماني شروع به نوشتن كرديد؟ يادتان مي‌آيد اولين نوشته‌اي كه از شما به چاپ رسيد، چه بود؟

نويسندگي من از زماني آغاز شد كه توانستم اطرافم را نگاه كنم. به نظر من نويسندگي از آن زمان شروع نمي‌شود كه مطلبي چاپ شود؛ نويسنده حتي زماني كه از پنجره به بيرون نگاه مي‌كند مشغول نوشتن است. به‌هر حال، سال 1348 اولين داستانم در يك مجله ادبي چاپ شد.

  • روحيات و آثار شما شباهت‌هاي زيادي با آثار آقاي باستاني پاريزي، ديگر نويسنده بزرگ كرماني دارد. آثار آقاي پاريزي تاريخ مردم را روايت مي‌كنند و آثار شما هم از اين جهت قابل تأمل است كه شايد در آينده مرجع خيلي خوبي براي مردم‌شناسي باشند. نظر شما چيست؟

راز و رمزهاي اين شباهت را بايد در ميان آثار جست‌وجو كرد. اما من اعتقاد دارم مردم كوير شباهت‌هاي زيادي به هم دارند. خون‌گرمي و مردمي‌بودن را در آثار تمام نويسنده‌هاي اهل كوير مي‌توان حس كرد. شايد زندگي در فضاي سخت جغرافيايي، آسمان صاف و ستاره‌ها، مردم كوير را اين‌گونه تربيت كرده است. كتاب‌هاي باستاني ميان رمان و تاريخ سرگردان است و اين موضوع باعث شده مردم آن را بخوانند و تاريخ به ميان مردم برود. اين خيلي ارزشمند است.

  • طيف مخاطب‌هاي شما بسيار گسترده است. در جايي گفته بوديد:«از كودك هشت‌ساله تا پيرمرد و پيرزن هشتاد ساله كتاب‌هاي مرا مي‌خوانند.» راز اين قضيه چيست؟

صداقت معجزه مي‌كند. من وقتي مي‌نويسم به هيچ چيز توجه نمي‌كنم؛ نه به چاپ‌شدن اثر، نه به ترجمه آن، نه به فيلم‌شدن و نه به ‌چيز ديگر. حسي در من هست كه مي‌گويد بايد بنويسم. حتي به اين موضوع هم فكر نمي‌كنم كه قبلاً كتاب نوشته‌ام. شايد دليلش همين باشد. اولين چيزي كه براي هنرمند مهم است اين است كه خودش باشد و دوم اينكه اسير شعارها و ظاهر دنيا نشود.

  • درباره كتاب‌هاي جديد‌تان (پلوخورش و شما كه غريبه نيستيد) صحبت كنيم. چه شد كه به فكر نوشتن زندگي‌نامه خودتان با نام «شما كه غريبه نيستيد» افتاديد؟

فكر نوشتن اين كتاب از يك روز كه رفته بوديم بهشت‌زهرا به ذهنم رسيد. از كنار قبرها كه مي‌گذشتيم به پسرم گفتم: «همه اين آدم‌هايي كه اين زير خوابيده‌اند، مي‌توانستند نويسنده بزرگي شوند، اما چند عامل از آن جلوگيري كرده است:سواد، امكانات، مخاطب و از همه مهم‌تر ديد نويسنده.
نويسنده بايد از ميان صحنه‌هاي بي‌شماري كه مي‌بيند، صحنه‌اي را روايت كند و از كنار صحنه‌اي ديگر به آساني بگذرد. آن‌چه را همه مي‌بينند نبايد نوشت. دليل ديگرش هم اين بود كه ديدم شصت‌سالگي زمان مناسبي است كه زندگي خودم را تعريف كنم.

  • وقتي خواننده، كتاب شما كه غريبه نيستيد را مي‌خواند، با نثر ساده و روان داستان خيال مي‌كند كه پدربزرگ يا مادربزرگي روبه‌روي او نشسته و داستاني از گذشته را با تمام جزئياتش روايت مي‌كند.
    در ابتداي كتاب نوشته‌ايد: «همه چيز از حافظه من برآمده است.» و اين كمي عجيب است. منابع داستاني اين كتاب چه بوده است؟ آيا واقعاً براي ثبت‌ تمام جزئيات كتاب از حافظه‌تان كمك گرفته‌ايد؟

‌ به نظر من استعداد چيزي نيست جز حافظه و طرز نگاه‌كردن به زندگي. يكي از بزرگ‌ترين نعمت‌هايي كه خدا به من عطا كرده، حافظه خوب است. اين حافظه همراه با تخيل است. از همه مهم‌تر براي نوشتن يك زندگي‌نامه، كه حالت داستاني هم دارد، به چيز ديگري هم احتياج داريم و آن اين است كه نويسنده بداند كه چه چيزي را چقدر بگويد. گاهي نويسنده چيزي را مي‌گويد كه نگفتن آن خيلي بهتر است.
در اين كتاب هيچ چيزي اضافه نشده است و فقط بعضي صحنه‌ها درشت‌‌تر شده است و از بعضي صحنه‌ها با سرعت بيشتري گذشته‌ام. دفتري داشتم كه نكته‌ها را در آن مي‌نوشتم تا سير داستاني كتاب به‌هم نخورد. در پايان حدود صد صفحه را حذف كردم.

  • چرا روي كودكي خود در اين كتاب تاكيد كرده‌ايد؟

من كودكي سختي را پشت سر گذاشته‌ام. شايد كودكي‌‌ام را دوست نداشته باشم، اما بالاخره وجود داشته است. نگارش اتفاق‌هايي كه در آن دوران برايم پيش آمده، دردهايم را تسكين مي‌دهد. شايد بشود اسم آن را نگارش‌درماني گذاشت. من مثل بيماري كه به روان‌شناس مراجعه مي‌كند و مشكلاتش را بيان مي‌كند، دوران كودكي‌ام را به رشته تحرير درآورده‌ام و احساس خوبي از اين كار دارم.

  • بعضي از خواننده‌ها اعتقاد دارند كه در برخي قسمت‌هاي كتاب شما كه غريبه نيستيد، بي‌دليل روي يك موضوع كوچك تأكيد شده و مثلاً اگر قسمت‌هايي از كتاب حذف شود، در سير داستاني آن خللي وارد نمي‌شود.

در جلسه‌اي خانمي بلند شد و به من گفت: «من كتاب شما را خواندم، خيلي از آن بدم آمده بود. به نظرم بعضي از قسمت‌هاي آن خيلي خصوصي بود و نبايد گفته مي‌شد. چند روز گذشت.
يك روز صبح مادرم براي من خرما آورد. ياد كتاب شما افتادم. خرما را جور ديگري ديدم. خرمايي نديده بودم كه طعم و رنگ مادرم را بدهد. طعم و رنگ خرما با خواندن همان چند صفحه از كتاب براي من عوض شده است و تا آخر عمر به خرما جور ديگري نگاه مي‌كنم.»
ارنست ‌همينگوي مي‌گويد: «هر وقت مي‌خواهيم پيام بدهيم لازم نيست كتاب بنويسيم، مي‌توانيم برويم پست‌خانه و نامه بفرستيم.»
كتاب بايد به اندازه تمام خوانندگانش پيام داشته باشد، اما من هيچ‌وقت پيام را براي خوانندگان كتاب‌هايم بسته‌بندي نمي‌كنم. فرهنگ بدي در ايران به‌وجود آمده، مردم انتظار دارند همه چيز مثل انشاهاي مدرسه نتيجه‌گيري شود. من تا جايي كه بتوانم جانب‌داري نمي‌كنم و قضاوت را به خواننده مي‌سپارم.

  • چرا كتاب‌هاي ما كمتر در كشورهاي ديگر ترجمه مي‌شود؟

چون ادبيات ما به شدت شعار زده شده است. اين مشكل در فيلم‌ها و سريال‌هاي ما هم وجود دارد؛آن‌قدر در آنها بيننده را نصيحت مي‌كنند كه حوصله همه سر مي‌رود.

  • موقع نوشتن كتاب، از اين نمي‌ترسيديد كه خانواده و اطرافيان شما با چاپ زندگي‌نامه‌تان مخالف باشند؟

از اين مي‌ترسيدم كه خانواده‌ام آن را بخوانند و بگويند چرا اين‌قدر راحت همه چيز را گفتي؟ دست‌نوشته‌هاي اين كتاب را اولين بار به دخترم دادم تا آن را بخواند. از شب تا صبح راه مي‌رفتم و منتظر عكس‌العمل او بودم. نمي‌توانستم بخوابم. خدا را شكر دخترم گفت: «خيلي خوب بود.»

  • حالا بياييم سراغ كتاب ديگرتان.چرا نام پلوخورش را براي كتابتان انتخاب كرديد و عكس پيتزا را روي جلد كتاب گذاشتيد؟

برخي از ملت‌ها را با غذاهايشان مي‌شناسند. اول مي‌خواستم يك غذاي ايراني را مطرح كنم. خواستم اسم كتاب را آبگوشت بگذارم، اما آن‌قدر آبگوشت را بد تفسير كرده‌اند كه پشيمان شدم و اسم كتاب را پلوخورش گذاشتم؛ چون تعصبي به غذاها ندارم، عكس پيتزا را هم كنارش گذاشتم.

  • چرا در پايان كتاب پلوخورش نوشتيد: «چاكر شما رضا»؟

نامه‌هاي زيادي به من مي‌رسيد و در پايان بسياري از آنها نوشته شده بود: «چاكر شما،…» و من در پايان كتاب از نظر يك بچه زلزله‌زده بمي ‌نوشتم: «چاكر شما، رضا.»

  • آيا تا به‌حال وسوسه شده‌ايد تخيل را وارد داستان‌هايتان كنيد؟ مثلاً كتابي مثل هري‌پاتر بنويسيد؟

هر داستاني يك پا در زمين و يك پا در هوا دارد. در مورد من پايي كه در زمين است تا الان محكم‌تر بوده است. من تا به حال هربار كه وسوسه شده‌ام داستاني را بنويسم، شروع به نوشتن آن كرده‌ام.

  • فكر مي‌كنيد چرا هري‌پاتر اين‌قدر طرفدار پيدا كرده است؟

يك دليل آن جامعه تولد كتاب است كه خيلي ماشيني و قانون‌مند است و تصور اينكه يك مدرسه جادوگري و موضوع‌هاي مختلف آن وجود داشته باشد، براي مردم جذاب است و دل‌كندن از زندگي واقعي و رئال برايشان دلنشين است. دليل ديگر آن استفاده نويسنده از يك فرمول قديمي يعني پسر يتيمي است كه مشكلاتي دارد. و روايت خوب نويسنده و مهم‌تر از همه امكانات زياد تبليغاتي كه براي كتاب وجود داشته است.

  • كدام‌يك از شخصيت‌هاي كتاب‌هايتان به شخصيت دوران كودكي‌تان نزديك‌تر است؟

«اوشو» در شما كه غريبه نيستيد و «مجيد» كه تقريباً تمام خصوصيات دوران كودكي من را دارد.

  • راستي بزرگ‌ترين آرزوي شما چيست؟

بزرگ‌ترين آرزويم اين است كه يك كتاب خوب بنويسم.