استاد آیدین آغداشلو، هنرمند مشهور گرافیست، نقاش، برنامه ساز تلویزیونی و مدرس دانشگاه از طرفداران هری پاتر است. او فقط طرفدار نیست، بلکه به شدت مدافع هری پاتر است و علاقه بیش از اندازه ای به این مجموعه کتاب ها دارد.
ایشان اخیرا با همشهری مصاحبه ای انجام داده اند و در آن در مورد هری پاتر هم بسیار صحبت کرده اند.
شما هری پاتر خوانده اید؟
بله
ظاهرا خوشتان هم می آید.
بله، زیاد.
کمی عجیب است. آدم احساس می کند چنین کسی…
نباید هری پاتر بخواند؟
هری پاتر در تقسیم بندی شما یک اثر جدی محسوب می شود؟
بسیار جدی.
ادامه این مصاحبه جذاب را در ادامه خبر بخوانید…
ما فقط سوال و جواب های مربوط به هری پاتر را انتخاب کرده ایم. متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید.
- شما هريپاتر خواندهايد؟
بله.
- ظاهرا خوشتان هم ميآيد؟
بله، زياد.
- كمي عجيب است؛ مخصوصا وقتي آدم نقاشيهايتان را ميبيند. نقاشيهايتان پر از خدشه، زخم، مچالگي و سوختگي است. در همه آنها يكجور حسرت هست؛ حسرت زوال.
همينطور است. (مكث) اندوه زمان.
- آدم احساس ميكند چنين كسي…
نبايد هريپاتر بخواند؟
- نه اينكه نبايد؛ بيربط به نظر ميرسد. آدمي كه اينقدر دل بسته گذشته است…
اشارهتان درباره نقاشيهاي من درست است، منتها اين حسرت يا اندوه لزوما ربطي به گذشته ندارد. اين يكجور متافور (استعاره) است. گذشته، حال را بيان ميكند. زوال هميشه هست. صحبت نوستالژي نيست؛ چرخه حيات است كه ميچرخد؛ ولادت و زوال. آدمها ميميرند. خيلي غمانگيز است، نيست؟ يكي از غصههاي من وقتي مادرم فوت كرد اين بود كه « ديگر كسي نيست از او بپرسم وقتي 6سالم بود، چهكار ميكردم».
- در شناسنامه نسل سوم، هريپاتر يك مؤلفه است؛ يعني نسل سوم، نسلي است كه هريپاتر ميخواند، در مقايسه با نسلي كه «جنگ و صلح» ميخواند… .
البته من كه از آن نسلم، اين قصهها را هميشه دوست داشتم. من «ارباب حلقهها»ي تالكين را وقتي خيلي جوان بودم خواندم (به انگليسي) و خيلي هم دوست داشتم. به هر حال هر اثر تخيلي يا افسانهاي، هرقدر هم در باب جهانهاي عجيب و غريب يا چيزهاي باورنكردني باشد، در واقع درباره زمان حال است؛ حتي اگر درباره آينده يا گذشته باشد.
هميشه آدم دارد درباره «حال» خودش حرف ميزند؛ درباره بيمهايش، اضطرابها و شاديهايش. اگر اورول «1984» را مينويسد، دارد درباره زمان حاضر صحبت ميكند، درباره كمونيسم صحبت ميكند. هريپاتر هم همينطور است. زوالي كه صحبتش را كرديم، در اين كتاب هست. هريپاتر اصلا به قصد مقابله با زوال دارد عمل ميكند و فقط طراوت و پاكي ايمان جوانهاست كه ميتواند اين نابودي را متوقف كند. تمام اين داستانهاي آيندهنگر دارند درباره همين الان حرف ميزنند.
«سولاريس» درباره همين الان است؛ درباره جهاني است كه ميتواند حماقت ادارهاش بكند، شر ادارهاش بكند و ميتواند پاكي آنقدر به گوشه و انزوا رانده شود كه اصلا ترديد كند كه بر حق است يا نه! هريپاتر از اينجاست كه جدي ميشود. تا ميگوييم «هريپاتر» نبايد پوزخند زد.
- هريپاتر در تقسيمبندي شما، يك اثر جدي محسوب ميشود؟
بسيار جدي.
- فكر ميكنيد جوانها هم به اين دليل آن را ميخوانند؟
نه، جوانها از هريپاتر خوششان ميآيد چون آرزوهايشان را در آن ميبينند؛ چون مثل هر اثر تخيلياي، جهان را به دو اردوي خير و شر تقسيم ميكند و بچههايي كه خودشان را در اردوي خير ميبينند، احساس اقناع ميكنند. اما نكته جالبي كه من 68 ساله در اين كتاب ميبينم، «اميد» است؛ اينكه اردوي خير در عين نحيفبودن اميدوار است. «اميد»، نبض جهان است. دانته در ابتداي ورود به «دوزخ» ميبيند بالاي سردراش نوشتهاند: «اميد را بگذاريد و وارد شويد». جهان بياميد دوزخ است، جهان بيجوان هم همينطور.
- آنهايي كه علاقه به هريپاتر را يكي از مؤلفههاي نسل جديد ميدانند، آن را نشانهاي از سطحي بودن اين نسل ميدانند.
هريپاتر سطحي نيست. سعي كردم توضيح بدهم كه چرا سطحي نيست.
- بله، توضيح خوبي بود ولي اين نگاه بهطور كلي نسبت به بيست و چند سالهها وجود دارد؛ اينكه سطحياند.
نه، نيستند. پسر من نمونه يك جوان 26 ساله است. فوقالعاده زياد ميخواند و خيلي خوب تحليل ميكند. پر از نيرو و آرمان است. دخترم هم همينطور است. شاعر و هنرمند درجه اولي است.
- «آرمان»؟ يعني فكر ميكنند «ميشود دنيا را تغيير داد» يا «بايد دنيا را تغيير داد»؟
بله، خيلي زياد.
- به اندازه جواني شما؟
بله، چرا كه نه؟
- اين را در بقيه جوانهايي كه باهاشان سروكار داريد هم ميبينيد؟ چون دختر و پسر شما ميتوانند نمونههاي خاص به حساب بيايند.
نه، من بين شاگردهاي پسرم در دانشگاهها موجودات فوقالعادهاي ميبينم. بهخاطر اينكه جوانند، فوقالعاده هستند ولي «جوانهاي فوقالعاده» هم درميانشان بسيار است.