شماره ماه جولاي مجلهي “جادوي فيلم” با چاپ زندگينامه بازيگران، پيشنمايش فيلم و مصاحبههايي با بازيگران و عوامل فيلم “هري پاتر و شاهزاده دورگه”، به صورت گستردهاي به اين فيلم پرداخته است.
اين مجله شامل اين موارد است: مصاحبهاي با دن رادكليف، اختصاصي فيلم ششم، مصاحبهاي با طراح لباس، زندگينامهاي از اما واتسون، مصاحبهاي با تهيه كنندگان، يك مصاحبه با تام فلتون، زندگينامه روپرت گرينت، مصاحبهاي با يك مربي حيوانات، يك مصاحبه با طراح صحنه و اختصاصي فيلم “يادگاران مرگ”.
در قسمت اول، متن فارسي مصاحبه با يكي از تهيه كنندگان فيلم و طراح لباس را ميتوانيد مطالعه كنيد.
مصاحبه ها در ادامه خبر…
تهيه “شاهزاده دورگه”
مصاحبه با ديويد بارون (تهيه كننده)
س: پس از اين كه چندين فيلم موفق هري پاتر توليد شدند، به نظرم وضع به گونهاي رقم خورد كه مردم فكر كردند چالش و هيجان فيلم تمام شده و يك موتور با سوخت عالي بايد باشه تا اون رو به حركت دربياره. چيزي كه من ميخوام بدونم اينه كه به نظر شما فيلمها هنوز هم چالش انگيز هستند؟
ج: تمام فيلمها ي هري پاتر چالشهايي رو دارند، چون با اين كه هر كدام قسمت ديگري از زندگي و لحظات هري پاتر هستن، اما شما هيچ وقت نميتونيد ساكن بمونيد. ما دائما به تاير عملياتمون ضربه ميزنيم و به شدت تلاش ميكنيم كه مطمئن بشيم هر كاري رو كه ميتونيم انجام بديم تا به بهترين نحو ممكن امكانات رو در دسترس داشته باشيم – و جو (جي.كي.رولينگ) رو به عنوان منبع تحقيقاتي. به دليل اين كه هري و بقيه در هر كتاب يك سال بزرگتر ميشن، اون (جو) ميتونه از زمينههاي مختلفي استفاده كنه و تُن هر كتاب رو عوض كنه. هر فيلم احساس متفاوتي داره، و ما در تمام مدت با چيزهاي بزرگي سر صحنه مواجه هستيم، احتمال ايجاد جلوههاي چشمگير، صحنههاي بسيار بزرگ، جمعيت زياد، اينها همه چالش انگيز هستن و ما هرگز از اونا خسته نميشيم.
س: چيزي در “هري پاتر و شاهزاده دورگه” هست كه به عنوان يك دردسر براي شما برجسته باشه؟
ج: راستش رو بخوايد، من گاهي اوقات از كارهايي كه انجام ميديم يك ذره زده ميشم، چون ما هر روز كار ميكنيم. گاهي اوقات يك چيزهايي سخت به نظر نميان، اما وقتي يك قدم به عقب برداريم ميتونيم ببينيم كه سخت هستن. يكي از چالشهاي بزرگ كه بامزه هم هست، اينه كه ما براي فيلمبرداري، در شبهاي زمستاني انگليس صحنههاي خارجي زيادي داشتيم، كه اين خودش چالش خيلي بزرگيه. اما از لحاظ فني، ما صحنههايي مثل غار زيرزميني رو در انتهاي فيلم داريم كه هري و دامبلدور به داخل اون ميرن. به لحاظ فني، كار اين صحنه خيلي سخت بود، چون خودش يك صحنهي ديجيتالي هست. راستش چالشهاي زيادي وجود دارن، و گاهي اوقات كه در اين مورد ازم سؤال ميشه، من در جواب فقط يك فضاي خالي رو رسم ميكنم. چيزي كه در اين فيلم به طور مخصوصي جديد و هيجانانگيز هست، مركزيت شگفتانگيز رمانتيك نوجوانانه است؛ نقطه عطفي كه نسبتاً جديد و تازه است. ما به طور خيلي مختصري در “جام آتش” و جشن رقص كريسمس اون رو لمس كرديم. از نظر جلوههاي ويژه، اون غار چالش انگيزترين جنبهي فيلم است، كه بامزه است. اين سكانس چشمگير و عاليه، چون در اون دوزخيها رو داريم كه همون زامبي خودمونه.
س: اين حقيقت كه در چند سال اخير فيلمهاي زيادي ساخته شدهن كه بر روي زامبي متمركز بوده، اصلاً آزاردهنده هست؟
ج: مطرح كردن چيزي كه كلاً يك زامبي نيست و ما رو فوراً ياد كار جرج.ا.رومرو (كارگردان “شب، سپيده دم و روز مرده”) نمياندازه، سخته، چون وقتي كه گفته ميشه “مردههاي متحرك” فوراً چيزهايي شبيه كار رومرو و سيمون پگ (نويسنده “Shaun of the Dead”) رو به ياد مي ياريم. مشخصه كه چيزي كه ما نشون ميديم آخرين چيزيه كه به ذهن مخاطب مياد. پس اين خيلي جالب و غيرمنتظره است، اما به نظرم ما چيز كاملاً ترسناك و ويژهاي داريم. فكر ميكنم سكانس مهيجي خواهد شد.
س: و بدون شك چيزيه كه لبريز از انواع جلوههاي ويژه است.
ج: ما چيزهاي شبيه اون رو در فيلمهاي قبلي هم داشتيم، اما اين بدين معني نيست كه سختي كار كمتر ميشه يا اين كه به خودمون آسون بگيريم كه بهترين نتيجه رو بدست نياريم، ولي اونا چيزهايي هستند كه ما هر روز مشغول بدست آوردن مشابه اونا هستيم. وقتي كار رو با سختي ادامه ميديم خيلي مسرت بخش هست، و ما سعي ميكنيم به افتخاراتمون تكيه نكنيم، چون بايد حق مطلب رو در مورد اين موجودات عجيب ادا كنيم. و جو هم با نوشتن هر كتاب به افتخاراتش تكيه نميكنه.
س: از زماني كه كريس كلمبوس بعد از كارگرداني فيلم دوم، تالار اسرار، مجموعه رو ترك كرد، شما براي هر قسمت فيلم يك كارگردان رو انتخاب كرديد. ديويد يتس، كه “محفل ققنوس” رو كارگرداني كرد، داره “شاهزاده دورگه” رو هم كارگرداني ميكنه و اعلام شده كه براي دو قسمت “يادگاران مرگ” هم برميگرده. فكر ميكنيد اون توانايي اين رو داره كه به هر فيلم روح متفاوتي رو وارد كنه؟
ج: فكر ميكنم لازم هست كه مثل فيلمهاي متفاوتي به نظر بيان. ديويد نميخواد هر چهار فيلم رو شبيه هم بسازه. اين براي ما خيلي مهمه كه اون فيلمها كاملا مجزا و متفاوت باشند، و تماشاگر اين احساس بهش دست بده. جو، باز هم در صحبتهاش در مورد طريقهي وارد شدنش به كتابها از نظر آهنگ، هميشه اونا رو متفاوت ميدونه، و براي همينه كه كتابها هميشه خوندنشون مهيج هست. متفاوت كردن فيلمها چندان سخت نيستن، چون از منابعي استفاده ميكنيم (كتابها) كه شبيه هم، اما متفاوت هستند. ديويد هم همينطوره. اون قطعاً قصد داره فيلمهايي بسازه كه خيلي متفاوت احساس بشن و فيلمهايي مستقل باشن – با اين كه ميشه به “محفل ققنوس”، “شاهزاده دورگه” و “يادگاران مرگ” به عنوان پايان مجموعه نگاه كرد. داستان در “محفل ققنوس” شروع به سرعت گرفتن ميكنه، در “شاهزاده دورگه” پيشروي بيشتري انجام ميشه و در دو قسمت “يادگاران مرگ” به فرجام نهايي خودش ميرسه. اما اونها خيلي متفاوت احساس ميشن.
س: احساس ميكنيد اين يك فرصت استثنايي براي نشان دادن يك سري كاراكتر از كودكي تا بزرگسالي هست؟
ج: بله، مطمئنا هست. اين گرانترين مجموعه فيلمي هست كه تا به حال ساخته شده، به طوري كه اونا ميتونن گذشته رو مرور كنن و دورهي نوجواني و جواني خودشون رو كاملاً در فيلم ببينن. اين به اندازه كاراكترها، بازيگران و مردم فوقالعاده است و يك نوع هيجان داره. به نظر من تمام مجموعه بينظيره. نميتونم تصور كنم چيزي كاملاً شبيه اين مجموعه ساخته بشه. تا به حال چنين چيزي ساخته نشده. راستش ما همه خيلي خوش شانس هستيم عضوي از چنين مجموعه جالب و بينظيري باشيم.
س: مطمئناً شما در اين مورد مشتاق هستيد.
ج: ما فقط عاشق تمام مراحل كار هستيم. مردم از ما ميپرسن از اين كه كار تكراري ميكنيم خسته نميشيم، ولي اين طور نيست، چون اونا خيلي چالش انگيز هستن و واقعاً ارزشش رو داره. همين طور كه داريم به پايان برنامه زمانبندي توليد نزديك ميشيم و كارها پيش ميره، جلوي چشمانمون جلوههاي ويژه كم كم ظاهر ميشن و ما كم كم موسيقي رو گوش ميكنيم. مراحل كار اون قدر هيجان انگيزه كه من نميتونم منتظر بمونم كه نسخه نهايي فيلم رو ببينم. اين خصوصاً در مورد فيلمهايي كه جلوههاي ويژه دارن نمود پيدا ميكنه، چون ابتداي كار با چيزي كه در آخر ميبينيم خيلي متفاوته، چون تا زماني كه به پايان كار نزديك نشيم، تصوير كامل و با تمام حواشي رو نميبينيم و نميدونيم چه طور ميشه. و من با هيجان در انتظار ديدن فيلم هستم. درسته كه چندين بار در حين فيلمبرداري، سكانسها رو ديدم، ولي به مرور زمان ما به نسخه نهايي ميرسيم، تقريباً مثل اينه كه چيز جديدي رو براي اولين بار ميبينيم. واقعاً فوقالعادهس.
تهيه لباس دانشآموزان هاگوارتز
مصاحبه با جني تمايم (طراح لباس)
س: به عنوان طراح لباس در اين فيلم جديد چه چيزي براي شما چالشانگيز بود؟
ج: چالشانگيز بود، چون بچهها ديگه بچه نيستن. اونا نوجوان هستن، راستش، ديگه تقريباً بزرگ شدن. اونا به سني رسيدن كه اول ميخوان سبك پوشش معينتري داشته باشن تا اين كه مثل قبل لباس بپوشن. منظورم اين نيست كه اونا برنامه مشخصي براي اين كار دارن، بلكه بايد ظاهر خوب و جذابي داشته باشن. ديگه اين طور نيست كه هر لباسي تنشون كنيم خوشتيپ بشن. هيچكس دلش نميخواد ظاهرش عجيب يا مسخره باشه، همهشون ميخوان ظاهر خوبي داشته باشن. در اين فيلم، مثل اين بود كه براي 20 نفر بزرگسال لباس تهيه ميكرديم، اما هنوز سبكشون رو حفظ كرديم، چون يك سبكي هست كه تماشاگر انتظار ديدنش رو داره.
س: در لباسها چيز به خصوصي بود كه جديد باشه؟
ج: سري كاملي از لباسهاي جديد داشتيم كه طبق معمول كار زيادي داشت. در اين فيلم، كوييديچ وجود داره و ما طرح لباس جديدي رو براي جستجوگر و دروازهبان،هري و رون، ارائه كرديم. كوييديچ بازي خيلي خطرناكيه. ما ميخواستيم لباسي جديد داشته باشيم كه مقاومتر به نظر بياد. به خاطر سن بازيكنان و خطري كه تهديدشون ميكنه، لفافهايي رو تعبيه كرديم، چون وقتي بازيكنان هفده يا شانزده ساله هستن تحرك بيشتري دارن. اونا تلاش و شجاعت بيشتري دارن، پس در اين بازي با زياد شدن خطر، محافظت بيشتري هم نيازه.
لفافي وجود داره كه از شانهها و پشت محافظت ميكنه. شنل طوري هست كه براي پرواز ساخته شده. كلاه هم داره، چون صاحبشون جادوگره. اين قسمت رو از فوتبال آمريكايي الهام گرفتيم، اما كاملاً از فوتبال آمريكايي برداشته نشده، چون زماني كه بازيكنان ما پرواز ميكنن شانهها باشد براي حركت آزاد باشن. ما فكر كرديم يك ماسك محافظ تعبيه كنيم، اما به نظرمون رسيد كه براي مسابقه خيلي زياد هست. البته زماني كه آموزش ميبينند، اون رو ميپوشن. همچنين براي اسليترين هم رداي كوييديچ جديدي داريم. رنگ نقرهاي هم توش به كار رفته، و رنگهاي سياه و نقرهاي قشنگي روي زمينه سبزش هستن. ابريشم بيشتري داره. بزرگتر به نظر ميان و خيلي عالي هستن. به نظرم، همهشون محشرن.
س: اين فيلمها تغييرات و رشد زيادي داشتهن. به نظر شما اين چالش به لباسها هم سرايت پيدا كرده؟
ج: دائماً، چون هيچ چيز سختتر از فيلمهاي دنبالهدار نيست، چون ضمن اين كه نوآوري ايجاد ميكنيم، بايد سبك مشخصي رو حفظ كنيم. دليل نوآوري اينه كه تماشاگرها مشتاق و سرگرم بمونن و عين حال بايد چيزي رو ارائه كنيم كه انتظارش رو دارن.
س: شما در هر كدام از فيلمها با كارگردانان متفاوتي كار كردين، آيا اونا خواست و نظر خودشون رو به اون فيلم وارد ميكنند؟
ج: اين چيزيه كه در مورد فيلمها هيجانانگيز بود، ولي اين دفعه همون كارگردان قبل، ديويد يتس رو داريم، ولي ما از اون خوشمون مياد. اون فوقالعادهس، خيلي خلاق هست و همكاري باهاش يك رؤياست، براي همين سرگرمكننده بود. ما يك مدير فيلمبرداري جديد داشتيم كه اونم هنرمند شگفتانگيز و سختكوشي بود.
س: وقتي به فيلمهاي قبلي نگاه ميكنيم، نظرتون در مورد لباسها چيه؟ براي مثال، زنداني آزكابان به كارگرداني آلفونسو كوارون اولين فيلمي بود كه تحولي در ظاهر مجموعه به وجود آورد، خصوصاً در مورد لباسها.
ج: براي اون فيلم (و فيلمهاي بعد از اون)، ما رنگها رو تيره كرديم و براي رداها يقههاي بلندي به رنگ گروه گذاشتيم، به اين ترتيب فوراً ميشد فهميد كه دانشآموز به چه گروهي تعلق داره. براي اين كه سليقه شخص رو هم لحاظ كنيم، براي هر كدام امكان انتخاب زيرپوش، بلوز، ژاكت و بقيه مخلفات لباس فرم رو داديم. و در رداي كوييديچ، قصد داشتيم اونا رو مدرنتر كنيم تا شبيه پوشش ورزشي مثل راگبي يا فوتبال بشه. براي همين به طرح لباس دو نوار رنگي و شماره رو اضافه كرديم. و چون سكانس كوييديچ در هواي باراني اتفاق ميافته، بايد از يك پارچه ضد آب مدرن استفاده ميكرديم، و همون به نوبه خودش به ردا ظاهر امروزيتري داد.
س: مثل اين كه تفاوت ظاهري بين دامبلدور با بازي مايكل گمبون و دامبلدور ريچارد هريس ايجاد كرديد؟
ج: آلفونسو ميخواست دامبلدور شبيه يك پيرمرد قديمي، ولي با اين حال خيلي شيك و با كلاس بالايي باشه. لباسهاي قبلي دامبلدور خيلي سنگين و باوقار بودن، ولي ما مقداري ابريشم رو برداشتيم و طرح رنگي بهش داديم تا وقتي دامبلدور راه ميره، رداي اون از پشت به هوا بلند بشه. اين طوري ظاهر روشنتري داره، كه به كاراكتر انرژي بيشتري ميده. و براي كاراكتري مثل پيتر پتي گرو، يك كت و شلوار دهه 1970 تهيه كرديم و رگههاي نقرهاي و نخهاي كشيده به اون دوختيم.
س: وقتي “جام آتش” رو ميبينيم، مشخص هست كه گزينههاي خوبي براي طراحي لباس وجود داره.
ج: وقتي ميخواستيم لباس مودي چشم باباقوري رو طراحي كنيم، براي كت سياهش از وسترنهاي اسپاگتي الهام گرفتيم. مودي يك مبارزه. مرديه كه خونه و زندگي نداره. اون به معناي واقعي كلمه توي كتش زندگي ميكنه. ما يك گروه داشتيم كه يك هفته مشغول كهنه و فرسوده كردن كت بودن تا به نظر بياد يك عمر پوشيده شده. و براي لباسهاي ريتا اسكيتر، من از دهه 1980 الهام گرفتم… رنگهاي تند، كه باعث ميشه اون توي داستان خيلي روشن و مشخص به نظر بياد. مثلاً زماني كه قهرمانان سه جادوگر با اژدهاها روبر ميشن اون لباسي پوستمار مانند پوشيده كه پولك داره. وقتي در مرحله غواصي حضور داره، چندان غيرمنتظره نيست كه لباس سبزي پوشيده كه بدرنگ و تهوع آوره.
س: مثل اين كه شما براي شاگردان مدرسههاي ديگري كه در مسابقه حضور داشتن هم لباسهاي جداگانهاي طراحي كردين.
ج: بله، درسته. شاگردهاي دختر مدرسه بوباتون متمدن و خويشتندار هستن، براي همين از بدننماترين و زنانهترين پارچهاي كه ميتونستم پيدا كنم استفاده كردم، پارچه ابريشمي لطيفي به رنگ آبي پرچم فرانسه. پارچهي لباس به فرم بدنشون ميخوره، برخلاف لباس محدودي كه دانشآموزان دختر هاگوارتز ميپوشن. پسران دورمشترانگ ظاهر مردانهاي دارن كه هيچ دختري تا به حال پوششي به اين خشني نديده، لباس پشمي نسبتاً قديمي و ضخيمي هست، چكمههاي سنگين و كتهاي پشمي.
س: در “جام آتش” جشن رقص كريسمس هم بود كه اون هم لباسهاي بيشماري لازم داشت.
ج: ما بيش از 300 لباس تنها براي جشن رقص كريسمس آماده كرديم. اول، لباس شب پسرها رو طراحي كرديم. هر كدوم يك پاپيون سفيد يا سياه و يك جليقه زينتي دارن. هري يك جليقه سياه خيي كلاسيك ميپوشه. اسليترينيها پاپيونهاي سفيد دارن، چون اونا خودشون رو مجلل ميدونن. طراحي لباس دخترها چند ماه طول كشيد، كه در اين مدت 100 خياط و هنرمند، لباسها رو با دست دوختند. دخترها از اين كه چنين چيزي ميپوشيدن خيلي هيجانزده بودن. مثل اين بود كه واقعاً به يك رقص باله ميرن! لباس هرميون بايد خيلي خاص ميبود. ميخواستم شبيه لباس افسانه جن و پري باشه، چيزي كه وقتي هرميون وارد اتاق ميشه همه نفسهاشون رو در سينه حبس كنند.
س: و در “محفل ققنوس” كاراكتر آمبريج با خودش رنگ صورتي زيادي داشت.
ج: كتاب، رنگ لباسهاي اون رو به مرور زمان اين طور بيان كرده بود: صورتي، صورتي تيره، صورتي تيرهتر. هر وقت كه اونو ميبينيم، درجه متفاوتي از رنگ صورتي رو به تن داره. هر چه قدرت ميگيره، رنگ لباسش تيرهتر و بدتر ميشه تا اينكه در آخر تيرهترين رنگ صورتي رو كه قرمز روشن هست ميپوشه. توي اون فيلم كار با ايوانا لينچ (لونا لاوگود) هم خيلي جالب بود. اون به جزئيات خاصي توجه داشت. من گوشوارههايي براش ساختم كه تربچههاي قرمز بودن، و اون اصرار ميكرد كه اونا بايد نارنجي باشن. يعني اين قدر با روحيات كاراكتر آشنا بود. ما ميخواستيم مطمئن بشيم كه لباسهاي لونا دختري رو نشون بده كه سلايق منحصر به فرد و علايق خاص خودش رو داره، ولي نه اون قدر متفاوت كه از بقيه جدا باشه.
س: شما قراردادي براي همكاري در اقتباس دو قسمتي “هري پاتر و يادگاران مرگ” امضا كردين؟
ج: بله، و اون هم خيلي سخته، چون پايان مجموعه هست. مجموعه رو بايد به بهترين نحو ممكن به پايان ببريم. اين براي من خيلي سخت و چالشانگيزه. من خيلي ميترسم، واقعاً، چون من هميشه احساس ميكردم كار در فيلم پنج يا فيلم 6 ميتونه بعداً بهتر بشه. حالا اين يكي آخريش هست، پس بايد تمام تلاشم رو بكنم. اين پايانه. شكل دادن پايان هميشه سخته، چون اين آخرين فيلمه و مردم اونو به ياد خواهند داشت.
ميتوانيد اسكنهايي از اين مجله را در اينجا و اينجا ببينيد.
قسمت دوم مصاحبهها شامل مصاحبه با طراح صحنه و مصاحبه با تهيهكنندگان در مورد “يادگاران مرگ” به زودي…
فيلم سينمايي هري پاتر وشاهزاده دورگه در اول آذر 1387 گيشهي سينماها را فتح خواهد كرد!