تنها ده روز باقی مانده: نقل قول های کتاب

lilisa

هری خم شد تا قلم پرش را از کیفش در آورد اما آمبریج بلافاصله گفت:
نه. نه باقلم پر خودت. باید با یکی از قلم های پر استثنایی من بنویسی. بفرمایین.
او قلم پر باریک وبلند سیاهی را به دست هری داد که تیزی نوک آن غیر عادی به نظر می رسید . سپس با ملایمت به او گفت:
باید بنویسی:((من نباید دروغ بگویم. ))
هری با لحن مودبانه ی ساختگی به او گفت:
-چند بار باید بنویسم؟
آمبریج با لحن دلنشینی گفت:
اوه. هر چند بار که برای فرو رفتن این پیام لازم باشه. شروع کن.

فصل۱۳ -کتاب هری پاتر و محفل ققنوس – جلد ۱

نعیمه رحمانی (Daniel)

هرمیون تقلا میکرد تا در آن ویرانه بلند شود و بایستد؛ سه مرد مو قرمز، در جایی که ویران شده بود، دور هم جمع بودند. هری دست هرمیون را گرفت و با هم تلوتلو خوردند و بر روی تکه های چوب و سنگ سکندری خوران قدم گذاشتند.
کسی فریاد میزد:
-نه -نه – نه! نه! فرد! نه!
پرسی داشت برادرش را تکان میداد، رون کنارشان زانو زده بود و چشم های فرد خیره بود. بی آن که ببیند، سایه ی آخرین خنده اش هنوز کنج لبش بود.

هری پاتر و یادگران مرگ جلد ۲ – نبرد هاگوارتز – صفحه ۷۳۳

سارا سرابی

رون آهسته گفت:باشه به فرض که فردا دنبال این کار بریم…ولی به نظرم، فقط من و هری باید بریم.
هرمیون آهی کشید وگفت:
دوباره شروع کردی که! فکر می کردم به نتیجه رسیدیم.
– زیر شنله جلوی در ورودی پرسه زدن یه چیزه، این کار یه چیز دیگه!
رون که با انگشت اشاره اش به نسخه ی پیام امروز ده روز پیش ضربه می زد، ادامه داد:
تو توی فهرست مشنگ زاده هایی هستی که خودشونو برای باز جویی معرفی نکردند!
-تو هم قراره که الان توی پناهگاه در اثر بیماری سرخه کورک رو به مرگ باشی! اگر قرار باشه کسی نره اون هریه که برای سرش ده هزار گالیون جایزه گذاشته ن…
هری گفت:عالیه من همین جا می مونم. هر وقت ولدومورتو شکست دادین خبرم کنید، باشه؟؟

هری پاترو یادگاران مرگ – کتاب اول، فصل۱۲، جادو قدرت است

لطفا تا یک روز سایت به روز نمیشه، انقدر سراغ از خبر جدید نگیرید. اگر خبری بیاد و من هم باشم به روز میکنم.