تولد لرد سیاه هم مبارک

تام ماروولو رایدل: متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۲۶ (۱۰ دی ۱۳۰۵) در یتیم خانه اورفانگ لندن به دنیا آمد. او جادوگر دورگه ای بود که بعدها نام خود را به ولدمورت و لرد سیاه تغییر داد و یکی از قوی ترین جادوگران تبه کار کل تاریخ جادوگری شد. مادرش ساحره اصیل زاده مروپ گونت و پدرش مشنگی به نام تام ریدل (بزرگ) بود. مادرش چند ساعت پس از به دنیا آمدنش در شب سال نو در گذشت و آخرین وصیتش این بود که نام او را از نام پدر خود و نام پدر مروپ گرفته و تام ماروولو رایدل بگذارند. پدر تام که هیچ چیز از دنیای جاوگران نمی دانست احتمالا توسط مروپ با معجون عشق فریب خورده و عاشق مروپ شده بود اما پس از چندی به خود آمده و مروپ و رها کرده بود به عمارت پدری خود در دهکده خود یعنی لیتل هنگلتون برگشته بود و مروپ که از او باردار شده بود را در لندن تنها گذاشته بود. مروپ باردار و فقیر که از تمام دارایی دنیا فقط قاب آویزی را از خانواده اش به ارث برده بود به کوچه دیاگون برد و در مغازه بورگین و برگز آن قاب آویز خیلی خیلی کمتر از قیمت واقعی آن به آنها فروخته بود. بعدها مشخص شد آن قاب آویز همان قاب آویز اسلیترین بوده است که تنها یادگار به جای مانده از سالازار اسلیترین یکی از موسسان مدرسه هاگوارتز بود. مروپ اصیل زاده یکی از وارثین و نواده خود سالازار اسلیترین بود که پس از مرگش این ارثیه خونی را برای تنها پسرش تام ریدل (پسر) بر جای گذاشت.

تام در همان یتیم خانه ای که به دنیا آمده بود بزرگ شد و در ۱۱ سالگی توسط یکی از بزرگترین جادوگران تاریخ متوجه شد استعدادهای متفاوت او ناشی از دیوانگی نیست بلکه ناشی از خونی است که در رگ های او جاری است و او یک جادوگر است. او توسط آلبوس دامبلدور متوجه شد که جادوگر است و به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز برای تدریس علوم جادوگری دعوت شد. از همان ابتدا دامبلدور متوجه رفتارهای عجیب و سرخورده تام شد و از همین رو در تمام مدت تحصیلات تام در هاگوارتز دامبلدوری که آن زمان در هاگوارتز معلم تغییر شکل بود مراقب رفتار و کردار او بود. تام به هاگوارتز رفت و توسط کلاه گروه بندی به گروه اصیل زادگان هاگوارتز اسلیترین پا گذاشت و مشغول تحصیل شد.

با تمام مراقبت هایی که دامبلدور دورا دور از تام می کرد اما تام به تدریج متوجه تفاوت های بیشتر خودش با بقیه دانش آموزان هاگوارتز شد. او که فکر می کرد نباید زیاد با اکثر دانش آموزان جادوگر هاگوارتز تفاوت داشته باشد متوجه تفاوت های عمده ای شد که مهم ترین آنها مار زبان بودنش بود. پس از تحقیقاتی که انجام داد متوجه شد این مارزبان بودن استعدادی است که سالازار اسلیترین هم از آن بهره می برده و از آنجایی که می دانست نام خودش هم پای نام پدرش است و انتظار می داشت که پدرش جادوگر باشد نه مادر ضعیف و فقیرش در لیست دانش آموزان تحصیل کرده در کتابخانه هاگوارتز به دنبال نام پدرش گشت اما چیزی پیدا نکرد و و از روی اجبار به سراغ نام وسط خود ماروولو رفت به دنبال نام ماروولو گونت گشت و نامی را پیدا کرد و پس از تحقیقات بسیار فهمید او کیست و از همان تحقیقات فهمید خودش کیست و اولین ریشه های جنایت و تبه کاری از همان جا در وجود او شروع به رشد کرد. او تام ریدل پسر و وارث سالازار اسلیترین بزرگ بود.

به سراغ پدر بزرگش رفت اما آنجا فقط توانست دایی خود را ببیند و متوجه شد پدرش کیست و چه کرده، دایی خود را گیج کرد به سراغ پدرش رفت و پدرش، مادر بزرگ و پدربزرگش را به قتل رساند و به سراغ دایی خود بازگشت با سحر خاطره ای را در ذهن دایی خود القا کرد و تنها یادگار به جای مانده از پدربزرگش یعنی انگشتر پاورل را برداشت و او را تبدیل به اولین جان پیچ خود کرد. او که دیگر می دانست کیست به هاگوارتز برگشت.

افسانه هایی درباره یادگاری اسلیترین در هاگوارتز شنیده بود، تالار اسرار جایی بود که اسلیترین در هاگوارتز ساخته بود تا یک روز وارث حقیقی او از آن طریق هاگوارتز را پیشرو با افکار اسلیترین نماید. او پس از جستجو های فراوان توانست تالار را پیدا کرده و شروع به انتقام گیری در هاگوارتز نماید اما از آنجا که دامبلدور همیشه مراقبش بود نتوانست اهداف شومش را اجرا کند و فقط یک نفر را به قتل رساند و تقصیر آن قتل را به گردن دانش آموز ساده لوحی به نام روبیوس هاگرید انداخت. آن دخبتر همان میرتل گریان بود. او این کار را رها کرد و پس از فارغ التحصیلی از هاگوارتز رفت

 

این زندگی نامه مختصری از تام ماروولو ریدل بود که به مناسبت تولد او برای شما قسمت کمی از آن را منتشر کردیم. قابل توجه است که تمام اطلاعاتی که از تام ریدل موجود است همان اطلاعاتی است که خانم رولینگ در کتاب ها آورده اند فقط تاریخ دقیق تولدش در کتاب ها نیست که برای شما ذکر کردیم. دوستانی که کتاب ها را مطالعه نکرده اند بهتر است برای شناخت بیشتر تام به کتاب های ملکه قصه ها مراجعه کنند.

آقای ریدل که بالاخره هری تو را تام صدا کرد، تولدت مبارک می دانم دامبلدور همیشه افسوس خورد که چرا از جهالت و بی عقلیت درس نمی گیری اما به قول خود دامبلدور کبیر “اگر قرار بود از بی خردیت درس بگیری دیگه ولدمورت نبودی”. به هر حال باز هم تولدت مبارک تام.